تبليغاتX
زنگ ریاضی
http://ahamidp.ir
+ نوشته شده توسط عبدالحمید در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 10:11 قبل از ظهر |
سلام

                 سرسبزترین بهار تقدیم تو باد

                                                                     اوای خوش هزار تقدیم تو باد

                گویند لحظه ای است روئیدن عشق

                                                                    ان لحظه هزار بار تقدیم تو باد

دوست عزیز اقای ابراهی صحافی زاده جشن تولد و مراسم خواستگاری را به شما و شریک زندگیتان تبریک گفته و از خداوند بزرگ برای شما ارزوی پیروزی و شادکامی را در تمام مراحل زندگی خواستارم .

تبریک

ایام به کام / خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در سه شنبه بیست و یکم تیر 1384 و ساعت 6:56 بعد از ظهر |
سلام

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) را به تمام محبین و دوست داران اهل بیت تسلیت عرض میکنم

ایام به کام / خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در یکشنبه نوزدهم تیر 1384 و ساعت 7:11 قبل از ظهر |
سلام

 انسان موجودی ناشناخته  ، عنوان کتابی است از دکتر الکسیس کارل .

در صفحات ابتدایی این کتاب اقای  کارل به موضوعی اشاره کردند که برایم جالب بود و گفتم شما رو هم بی نصیب نگذارم .

"اگر شما بتوانید در تمام کشور های دنیا مسافرت کنید مشاهده می کنید که تقریبا در تمام کشورها خصایص اخلاقی روز به روز رو به انحطاط میگذارد و خصوصا انهائیکه مسئولیت اجتماع و سیاسیت و رهبری مردم را به عهده دارند به مراتب بیشتر از دیگران گرفتار انحطاط اخلاقی شده اند و چون این خشونت ها و این سخت گیریها روز به روز شدت پیدا می کند در نتیجه مردم از حکومتها و قوانین خود شکایت دارند .

حالا خوب فکر کنید ببینید ما در اول چه بودیم و حالا چه شده ایم .آنوقت نادان و بی سواد بودیم و مانند حیوانات در چراگاه طبیعت میچریدیم ، با سنگ و اهن و درخت همدیگر را پاره میکردیم و امروز که مسلح به این تمدن سرسام آور شده ایم از سابق بد تر و  وحشی تر و بی باک تر شده ایم .

فرض کنید پزشک معالج برای یک بیمار داروئی را تجویز می نماید و امیدوار است با این دارو بتواند اثر بیماری را مرتفع نماید اگر ان دارو بجای اینکه نتیجه مطلوب را بدهد بیماری او را شدیدتر ساخت ما که در اطراف ان بیمار ایستاده ایم و حالات او را مشاهده می نمائیم بر ما محقق میشود که داروی پزشک مطابق مقتضیات و حوائج بیمار داده نشده است .

تمدن امروز که با این نتیجه نامطلوب مواجه گردیده بما ثابت میکند که تشکیلات اساسی ان بدون در نظر گرفتن خصوصیات و حوائج ما بوجود امده است .

این سوال را ما از خودمان میکنیم و بلافاصله به خودمان پاسخ میدهیم که بسیاری از قسمت های این تمدن جدید مطابق فکر و وضع زندگی ما نیست ، این ترقیات و تئوریها بدون شناسائی طبیعت و تمایلات ما بوده . پس اگر برای ما نساخته اند چه کسی انرا ساخته و چه منظوری از ایجاد ان داشته است .

بسوال شما پاسخ میدهیم : که این ترقیات و این اختراعات و این تمدن جدید ساخته و پرداخته ی بوالهوسی های خیالی کاشفین و بوجود اورندگان ان بوده و انها از روی تمایلات شخصی چیزی را ساخته اند بدون انکه تمایلات ما را میزان ان قرار بدهند یا اینکه تمام این تغییرات برای ما فراهم امده . با وضع زندگی ما وفق نمیدهد و مانند همان داروی بیفایده ای است که یک پزشک نادان بمریض خود تجویز مینماید . "

در ادامه اقای کارل مثال از یک نجار به میان میاورد و اشاره میکند که تا نجار ساختمان و چوبه در را نبیند نمیتواند دری مطابق میل شما تهیه نماید .

" این مثال کاملا با موضوع صحبت ما وفق میدهد یعنی تا ما بوضع ساختمانی بدنی خود اشنا نباشیم هر نوع در و پنجره ای که به منزله تمدن امروزی است برای خانه بدن ما تطبیق نمیدهد ."

با وجودی که اقای کارل یه خورده درحق مکتشفین و کاشفین کم لطفی کرده ولی بحثی رو که مطرح کرده قابل تامل هست .

ایام به کام / خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در پنجشنبه شانزدهم تیر 1384 و ساعت 11:24 قبل از ظهر |

سلام

 این متن رو تقدیم میکنم به یکی از بهترین دوستانم ، او که ...../

کاش قلبم درد تنهايی نداشت ، چهره ام هرگز پريشانی نداشت

یا که من نمیگشتم با تو آشنا ، یا که تو از من نمی گشتی جدا

___________________

به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."

به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."

به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."

به عشق گفتم: "آخر تو چيستی؟" گفت: "نگاهی بيش نيستم."

____________________

روي دروازه قلبم نوشتم:    ورود ممنوع!

دل پريشان آمد. گفتم بخوانش. خواند و باز گشت.

اميد مضطرب آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.

آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.

عشق خنده کنان آمد. گفتم خوانديش. گفت: من سواد ندارم!
___________________ 

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت، عاشقان سکوت شب را ويران مي کردند...

ایام به کام / خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در یکشنبه دوازدهم تیر 1384 و ساعت 0:17 قبل از ظهر |

 به نام انکه جدایی را آفرید تا لحظه دیدار شیرین گردد .

سلام

بوشهر ، میرم از شهر تو با یه کوله بار از خاطره ، دل من مونده پیشت گرچه باهام مسافره .

جدایی ، دل بریدن ، رفتن ، ندیدن ، نبودن ، ن...... / خدایا ، چرا باید رفت ، چرا باید در فراق دوستان چشمها گریان باشند ، خدایا چرا ، چرا ...../

مگه بغض میزاره که تابپ کنم.. الان که دارم این متن رو تایپ میکنم بچه ها همه دارند وسایلشون رو جمع میکنن . یکی کتاباشو میزاره گوشه ای ، اون یکی ....(گفتنش حقیقتا سخته ، مگه .... میزاره ) .

من هم دوره راهنمایی رو در مدارس شبانه روزی گذروندم و هم دبیرستان و هم دوره تربیت معلم . با وجودیکه در انتهای هر دو دوره قبل جدایی همراه با گریه بود . ولی این یکی خیلی فرق میکنه .خدایا صفحه کلیدم داره خیس میشه . خدایا بعد از نه سال زندگی تو خوابگاه دارم میرم خونه.

دوستانی ..... اصلا نمیتونم فکرش رو بکنم که یه روز از بچه های خوابگاه جدا بشم (محمد ، غلامرضا ، ابوالحسن ، محمد مهدی ، سعید و ..) .

انسان همواره به فرداها امید دارد ، اما اکنون که در فرداها جای تو خالی است ، تمام اب های دنیا بدرقه باران وجودت .

من توی این دوسال از بچه ها خیلی چیزا یاد گرفتم . خاطرات زیادی هم دارم .  از اون روزی که با دیدن ابوالحسن فکر میکردم استاد هست. به یاد اون شبی که تا ساعت 3 توی بیمارستان . به یاد شیطنت های خوابگاه و این اواخر دیگه با فضولی های ما سرپرست از دستمون نفله شده بود .نمیدونم از چی بگم . از شادی یا تلخی . البته تلخی هاش هم شیرین بود . از انجمن ریاضی و مشکلاتی که .... . از اردوها ی شیراز تا تهران و ... . از شبگردی هایی که داشتیم .بچه ها یادتون هست که یه شب اقای رستمی توی مرکز کلاس داشت و ما باهاش رفتیم بیرون و از بهمنی تا مرکز پیاده اومدیم  و تا صبح با دریا گفتیم و شنیدیم .

امشب دلم به اندازه تمام بشریت تنگ است . انقدر که کاری جز اشک و بغض از دستم بر نمی اید. خدا چطور دوستانم رو رها کنم.

من از بوشهر هم خاطرات زیادی دارم .از ششم بهمن و ساندیچ دروازه  و اوازه گرفته تا رستوران نخلستان و سفره خانه قوام . از کنار دریا و مجتمع تیو تا تل عاشقون . چه صبح هایی که کنار دریا قبل از اذان صبح ندویدیم .

یک کلمه بگم از وبگردی های روزانه تا ولگردی های شبانه .

دیگه بغضم بیشتر اجازه نمیده . در پایان یه شعری از ماث بنویسم .

_____________________

ما چون دو دریچه روبه روی هم ، اگاه زهر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده ، هر روز قرار روز اینده

عمر ائینه بهشت اما ... اه ، بیش از شب و روزتیر و دی کوتاه

اکنون قلب من شکسته و خسته است ؛ زیرا یکی از دریچه ها بسته است .

نه مهر فسون کرد و نه ماه جادو ، نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد .

نفرین به سفر به که هرچه کرد او کرد .

نفرین به سفر به که هرچه کرد او کرد .

نفرین به سفر به که هرچه کرد او کرد .

خداحافظ بوشهر ، خداحافظ دریای بوشهر ، خداحافظ همه و همه .

ایام به کام

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در یکشنبه پنجم تیر 1384 و ساعت 9:24 قبل از ظهر |

به نام خدا

سه شنبه ، ساعت  2 بامداد ، مرکز تربیت معلم علامه بوشهر ، خوابگاه برو بچ ریاضی

با چند نفر از دوستان توی کف اتاق خوابیده بودیم بچه ها (انسان 21 ، همکلاسی ، باران باد ، اسمان خیال ، مرداب خروشان ) همگی خواب بودند .داشتم احساس می کردم که خوابگاه ان شب روشنتر از شب های قبل است . سرم را چرخاندم متوجه شدم که ماه می تابد و مزاحم خواب ما شده است .آن وقت بود که شتابان به سوی کمدم دویدم و قلم و کاغذ را برداشتم و شروع کردم :

به بهانه اول تیرماه که نقطه ی عطفی در زندگیم است .زندگی را اینچنین توصیف کردم زیر نور ماه که نگذاشت بخوابم .

فرض کنید پشت چراغ قرمز استاده اید ، بی صبرانه منتظر سبز شدن چراغ هستید که ناگهان متوجه آن می شوید .اگر چند ثانیه ای گذشت و ماشین جلوی شما حرکت نکرد ، بوق زنان او را متوجه سبز شدن چراغ خواهید کرد .این سبز شدن چراغ را نمود و جلوه ای از تولد انسان بدانید .حال شما از چهار راه عبور می کنید و شتابان به سوی چهار راه بعدی حرکت می کنید .

من بازه ی زمانی بین دو چهار راه را زندگی میدانم که چهار راه اول تولد و چهار راه دوم مرگ است . حال ما با این عمری که داریم در این مسیر حرکت می کنیم در طول این مسیر اتفاق ها و جریان های زیادی صورت می گیرد ، حال ممکن است که روند زندگی شما کاهش و بعضا سرعت داشته باشد .اری ما در مسیر زندگی نیز گاهی کند و گاهی شتابان در حرکت هستیم .

امکان دارد که ما در این مسیر مسافری سوار کرده (هر چند که سمند زرد رنگ نداریم ) و قبل از چهار راه پیاده کنیم و گاهی نیز بعضی مسافر ها را تا چهار راه بعدی همراه خود خواهیم داشت . این مسافری را که تا چهار راه بعدی با خود میبریم ، شریک زندگیمان خواهد بود .اگر چهار راه دوم را مرگ تصور کنیم و این بار ما جلوی صف ایستاده باشبم اگر با سبز شدن چراغ مرگ حرکت نکنیم دیگران با بوق و .... ما را متوجه سبز شدن چراغ خواهند کرد . حتی اگر ماشینمان هم به مشکل فنی بربخورد ، همگی کمک کرده و ما را از چهار راه عبور میدهند .

حال بیاییم با رعایت قوانین و مقررات راهنمایی ورانندگی حد فاصل دو چهار راه را به سلامت سپری کنیم .

راستی این متن را به بهانه جشن تولدم نوشتم.

  

لابد میخواهید بگید : مبارک باشه ، من هم میگم : خیلی ممنون

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در چهارشنبه یکم تیر 1384 و ساعت 7:37 بعد از ظهر |
سلام

بدون شرح !!

نظر شما ؟

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384 و ساعت 10:38 قبل از ظهر |

پنج شنبه شب / ساعت ۲۱:00 / تلفن راه دور / روبروی دانشگاه علوم پزشکی

- الو

* الو ، سلام

- خوبی مامان

* خیلی ممنون ، شما خوبی ....

- تشکر ...

.......

- چه خبر ....؟

* سلامتی ، فلانی ها تصادف کردن و همشون .....

- چی .... !!

انا لله و انا الیه راجعون

زن داداش عزیز ، درگذشت پدر ، مادر، خواهر و برادر و برادر زاده پدر تان را از صمیم قلب به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می کنم و آرزوی سلامتی عاجل برای حادثه دیدگان ، از خداوند منان خواستارم .

برادرعزیز حبیب جان  در گذشت جمعی از نزدیکان و بهترین همراهان زندگی شما را از صمیم قلب به شما تسلیت عرض می کنم.امید است در پرتو الطاف حق بر سختی ها و مشکلات زندگی فائق ائید.

به خدا حقیقت داره که :

خداوند تنها و تنها یار و پشتیبان آدم است .

به راستی هر نفسی طعم مرگ را خواهد چشید.

ایام به کام / خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در جمعه بیستم خرداد 1384 و ساعت 7:0 بعد از ظهر |

سلام.

1) در پست قبلی به مسئله ای اشاره شده بود که به علت سوء تفاهم پیش امده ، ضرورت داره که یه خورده بیشتر درباره اون صجبت کنیم.

اقایان شفیعی  و صالح کار بر این اصل پافشاری می کردن که : مقایسه دو امر غیر هم جنس با همدیگر ، اساسا اشتباه است. در ثانی اشاره کرده بودند که من این متن رو به بهانه تحقیر خانم ها نوشته ام .اول این رو اشاره کنم که از اینکه دقت کردید و در صدد این برامدید که اشتباهات من رو متذکر بشوید ، متشکرم.

و اما جواب : اول اینکه من هم موافقم که نباید دو چیز هم جنس را با هم مقایسه کرد . ولی ایه صریح قران وجود داره که می فرماید : ما زن و مرد را از یک جنس آفریدیم . گذشته بر این در همه ی مقایسه ها یک فاکتور را مورد مقایسه قرار می دهند . و من هم در پست قبلی فقط قوه درک خانم ها و تازه اون هم در مباحث استدلالی ریاضی. .پس مقایسه من از فیلتر جمله شما می گذرد.

و اما بخش دوم قضیه : من هرگز قصد این رو نداشتم که به کسی اهانت کنم و مایه ی حقارت کسی بشوم. اگه به جمله ی متحرک بالای وبلاگ توجه کنید ، متوجه منظورم خواهید شد .(مخصوصا شما آقای شفیعی ، چرا که مترجم قرآن هستید) . من فقط خواستم این رو بگم که خانم ها در بعضی شرایط و ویژگی ها از اقایان در مرتبه پائین تری قرار دارند. کمااینکه چنین موردی درباره اقایان هم مصداق داره . و نمونه بارز ان احساسات و مسائلی از این دست می باشد .

و بعضی واکنش ها بر کمی قوه ادراک خانم ها نسبت به اقایان صحه می گذارد . چراکه  با قضیه احساسی بر خورد کردن . قطعا و به جرئت این رو بگم اگر خانمی در وبلاگش اینو بنویسه که مرد ها از لحاظ احساس از خانم ها پائین تر هستند ، اقایون به لحاظ احساسی برخورد نکردن  و منطقی فکر کردن درباره قضیه ، هرگز چنین واکنشی که بعضا در پیام ها دیده میشد ، از خودشون بروز نخواهند داد.

پس یه نتیجه گیری کنم  و اون اینکه

مرد و زن مکمل هم دیگر هستند و در بعضی ویژگی ها و شرایط اقایان برترند و در بعضی دیگر خانمها .

بعضی دوستان هم ما رو این جوری دیدن ( توی پیام ها ) :

سلام/حمید چه طور شد/از همین چند نظر ترسیدی و یه دفعه نظرت رو عوض کردی /حالا من زن زلیل هستم یا تو بچه/من می خوام بدونم که چرا چیزی که نیستی رو ادعا میکنی"من از هفت کشور ازادم"اگر از هفت کشور ازادی پس من بودم که یک هفته کارم خوابیدن بود و بسته های قرص اشتها تو جیبم ورنگم زرد شده بود وهمش معین وسیاوش گوش میکردم/حالا خودتو ناراحت نکن اشکالی نداره

ببین دوست من :

من از حرفم بر نگشتم و بر هم نخواهم گشت . این جنابعالی بودی که اشتباه متوجه شدی . اشکال نداره ما بچه  - ما زن زلیل (تو خودت که زن ظلیل هستی رو نمی گی ) گذشت زمان همه چی رو مشخص میکنه.

من فقط تکذیب می کنم

و اما شما ، منم . عرض کرده بودید که چون روباه دستش به انگور نمیرسه می گه ترشه .فقط و فقط اینو بگم که اگه روباه رو می شناختی به خودت چنین اجازه ای  رو نمیدادی که این چنین و به صراحت به قضاوت بنشینی .

2 ) چندی پیش اقای ابطحی توی وبلاگشون نوشته بودن که : ای کاش همیشه قبل از انتخابات بود . چراکه به مردم توجه میشه ، مردم به گونه ای میشن که میشه بهشون اعتماد کرد ، همه اینگونه جلوه میکنن که به فکر مردم هستند و نهایتا مردم هم به حساب می ایند .

ای کاش !!!

ایام به کام / خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در دوشنبه شانزدهم خرداد 1384 و ساعت 8:26 قبل از ظهر |
سلام

پینگ اضطراری :

سایت انجمن ریاضیات مراکز تربیت معلم بوشهر - علامه طباطبایی و بنت الهدی صدر - با ادرس جدید بر روی اینترنت قرار گرفت . علاقه مندان می توانندبرای دست رسی به این سایت به ادرس زیر مراجعه نمایند.

www.razomar.com


امروز اخرین کلاس درسی بود که من به عنوان متعلم پشت نیمکت نشستم.از مهر اینده باید به عنوان معلم برم سر کلاس .البته زیاد ناراحت نیستم ولی دلمی برای نیمکت اخر کلاس تنگ میشه.

یه مطلب مهمی رو می خواستم بگم و اون اینکه امروز استاد جبرمون میگفت که :

۱) خانمها از لحاظ قوه درک (البته منظورش در علم ریاضی بود ) از اقایان ضعیفتر هستند.

۲) ما در کل فقط یک ریاضیدان زن داشته ایم . تازه اون هم در جوانی میره وسط خیابون و خودش رو اتش میزنه .

درود بر شما آقای جهانگرد  

ایام به کام / خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در سه شنبه دهم خرداد 1384 و ساعت 7:29 بعد از ظهر |

به نام انکه تنهای تنهاست .....

یه نفر خوابش مياد و واسه  خواب جا نداره ، يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره

يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره ، مي خواد امتحان كنه كه تا داره يا نداره

يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش ، اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره

پدر مي خواد واسه دخترش عروسك بخره ، اما پولشو نداره

يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه ، اون يكي مداد براي آب و بابا نداره

يكي ويلاي كنار درياشون قصره ، ولي اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره

يه نفر تولدشه ، خونشون مهمونيه ،‌همه ميان ، يكي تقويم واسه خط زدن روزا نداره

يكي هر هفته يه روز پزشكشون مياد خونش ، يكي بچش داره مي ميره ، خرج مداوا نداره

يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه ، يكي از بس كه نخورده ، شب و روز نا نداره

يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس، يكي هم براي گرماي دستاش ها نداره

بچه اي كه تو چراغ قرمز، گل مي فروشه ، مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره ؟

هميشه تو دنيا كلي فرق بين آدما س ، اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره

خدا به هر كسي هر چيزي دلش مي خواد بده ، همه چي دست اونه ، ‌ربطي به شعرا نداره

آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا ، اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره

بعضی ها هم رد صلاحیت میشن !!!!

( كاش يه روزي بشه كه ديگه نشه جمله اي ساخت با = نمي شه ، با نمي خوام ‌با نشد ، با نداره.... )

یه شب وقتی که ایشون اومده بود خونه ما که بریم گردش عید از اونجایی که کسی خونمون نبود . مجبور شدم برم پیتزا فروشی که یه پیتزا بدم یارو بخوره.با کمال تاسف دیدم که یه دونه پژو پارس اسپرت و یه ماکسیما کنار در وایسادن.زیاد ناراحت نشدم .ولی وقتی دیدم زن همسایمون داره کوچه ی بغلی سمبوسه میفروشه دیگه اتیش گرفتم.

تا کی فقط صحبت کنیم و عمل نکنیم.

راستی بعضی ها هم فراموش نکنن که یه پیتزا بدهکار هستن .خودش میدونه!!

به امید چنین روزی / ایام به کام

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در دوشنبه دوم خرداد 1384 و ساعت 10:56 قبل از ظهر |

با نام و یاد نقش بند صفحه خاک

سلام

1) بپذیریم که ، اگر شهد ریاضیات ، به کام برخی ، تلخ وشرنگ می نماید ،  گناهش بر عهده ما معلمان ریاضی است که کتاب ریاضی  ودرس ریاضی را زشت و تلخ و حتی نابخردانه مطرح می کنیم./دکتر پرویز شهریاری

2) امروز دوست دارم راجع به چرتکه و نحوه کار اون با شما صحبت کنم.

چرتکه ابزاری برای محاسبه چهار عمل اصلی، چرتکه (Abacus) وسیله محاسبه ای قدیمی است که هنوز در بسیاری از کشورهای آسیایی مورد استفاده قرار میگیرد.

ساختار چرتکه
یک چرتکه استاندارد برای انجام چهار عمل اصلی ریاضی مورد استفاده قرار میگیرد و میتوان از آن برای محاسبه ریشه دوم و سوم اعداد نیز استفاده کرد. چرتکه از یک قاب اصلی تشکیل شده است که چندین میله عمودی در آن جاسازی شده و در هر یک از این میله ها تعدادی مهره چوبی وجود دارند که به بالا و پایین حرکت میکنند. یک میله افقی فضای داخل قاب را به دو قسمت تقسیم میکند که به نام ردیف بالا و ردیف پایین شناخته میشوند.

اجزا و شیوه محاسبه
چرتکه را برای استفاده بر روی سطح صافی مانند میز یا روی پا قرار میدهند و تمام مهره های بالا و پایین را به سمت مخالف میله افقی حرکت میدهند.

ارزش مهره ها : ارزش عددی هر مهره در ردیف بالا 5 و در ردیف پایینی معادل 1 است. هنگامی که مهره ها به سمت میله افقی حرکت داده شوند در واقع شمرده شده اند.

شمارش

 هنگامی که 5 مهره در ردیف پایینی شمرده شود، نتیجه به ردیف بالا منتقل میشود. هنگامی که تمام مهره های بالا و پایین یک ستون شمرده شدند،نتیجه آن یعنی (10) به نزدیکترین ستون سمت چپ آن منتقل میشود.

آخرین ستون سمت راست، ستون یکان است، ستون بعدی دهگان، بعدی صدگان و الی آخر. محاسبات اعشاری به این ترتیب انجام میشود که فاصله بین دو ستون به عنوان ممیز تعیین میشود و تمام ستونهای سمت راست این فاصله اعداد اعشار و ستونهای سمت چپ اعداد صحیح را نشان میدهند.

چرتکه در زمان ما
امروزه مغازه داران آسیایی همچنان از چرتکه برای محاسبات خود استفاده میکنند و استفاده از چرتکه در بسیاری از مدارس خاور دور تدریس میشود.برای آموزش محاسبات ریاضی به کودکان نابینا هم از چرتکه استفاده میشود و این بهترین وسیله جایگزین برای کاغذ و مداد است. علاوه بر آن در بسیاری از مدارس عادی نیز به جای ماشین حساب و یا انجام محاسبات روی کاغذ، از چرتکه استفاده میکنند و روش استفاده آنرا به دانش آموزان تعلیم میدهند..

_____________________

3) انجمن ریاضی مراکز تربیت معلم بوشهر ، منتشر کرد. نشریه رازومر شماره 2 و نگاره 2 به مناسبت 28 اردیبهشت ، روز ملی ریاضیات.

 4) یه نکته هم اشاره کنم واون اینکه همه ی دوستان و اطرافیان ، زدن تو خط عشق و عاشقی و از این حرفها. حالا اسامیشون رو ردیف میکنم.

مرداب خروشان ( تو رو خدا یه سر بزنید چقدر از نا امیدی حرف میزنه ، همین ادم عاشق شده) ، میلاد نوشته های من ( اره ، ریاضی خونها هم عاشق میشن) ، طارمه و خنیا (این دوتای اخری فکر کنم هر دو عاشق یک نفر شده باشند، چون علیه همدیگه توی وبلاگشون مطلب مینویسن)  و../ البته ما بخیل نیستیم ولی اینو بگم که کمربند هاتون رو محکم ببندید چرا که جاده خیلی پر فراز و نشیب هست و خطرناک ولی .../

ایم به کام / خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1384 و ساعت 9:20 قبل از ظهر |

به نام یکتای هستی بخش

سلام

1) دوازدهم اردیبهشت ماه سالروز شهادت فیلسوف شهید استاد مطهری و اغاز هفته معلم گرامی باد . من هم به نوبه خودم شهادت این بزرگ مرد تاریخ را تسلیت گفته و هفته گرامیداشت مقام معلم را به تمام همکاران فرهنگی تبریک عرض میکنم. اینجا هم مطلب جالبی در همین زمینه نوشته شده.

به همین مناسبت یه چیزی رو برای شما مینویسم و اون اینکه چند روز پیش که توی تاکسی نشسته بودم وقتی که تاکسی به سرعت گیر رسید یه دفعه دیدم که دونفر با موتور دارن سلام میکنن . وقتی بهشون نگاه کردم متوجه شدم اونها همون دانش اموز هایی بودن که میرفتیم سر کلاسشون کارورزی. اون موقع بود که احساس کردم .....

و یه چیز ناراحت کننده و اون اینکه توی روزنامه ایران شرکت پارس خزر توی یک اطلاعیه تبلیغاتی اقدام به انتشار یه سری از اقلام شرکتش کرده بود و نوشته بود هدیه ویژه هفته معلم برای معلم ها .وقتی خوندم ....

این هم اظهار لطف یکی از دوستان وبلاگ نویس

2) روز 28 اردیبهشت ماه نیز از طرف انجمن ریاضیات ایران (iranian mathematical society) به عنوان روز ملی ریاضیات اعلام شده است . برای اطلاعات بیشتر در مورد روز ملی ریاضیات میتوانید به اینجا مراجعه کنید . فقط این را بنویسم که روز 28 اردیبهشت ماه سالروز تولد حکیم عمر خیام میباشد .

از اهل علم فقط عده ی کمی ، مبتلا به هزاران رنج و محنت ، باقی مانده که پیوسته در اندیشه انند که غفلت های زمان را فرصت جسته به تحقیق در علم و استوار کردن ان بپردازند . بیشتر عالم نمایان زمان ما حق را جامه ی باطل می پوشند و گاهی از حد خودنمای و تظاهر به دانایی فراتر نمینهند.   و اگر ببینند کسی در جستن حقیقت ، برگزیدن راستی را وجهه همت خود ساخته و در ترک دروغ و خودنمایی و مکر و حیله جهد و سعی دارد ، او را خوار میشمرند و تمسخر میکنند.

بخشی از مقدمه کتاب رساله فی البراهین علی المسائل الجبر و المقابله  خیام

3) بعد از مدتی وبگردی برای پروژه درس هندسه بالاخره همه چیز به خیر و خوشی تموم شد . دوستانی که علاقه مند به هندسه فرکتالی هستند میتوانند اسلاید تهیه شده در مورد این مبحث را از اینجا دریافت کنید ، همچنین نرم افزاری نیز در همین زمینه در اینجا موجود است .

4) شاید جالب باشه بخشی از ویژگیهای فرکتال ها را اینجا برای شما بنویسم.

 * ) واژه فرکتال در سال 1976  توسط رياضيدان لهستانی به نام بنوئيت مندلبرات وارد دنيای رياضيات گذاشت

 * ) واژه فركتال به معناي سنگي است كه به شكل نامنظم شكسته شده باشد

 * ) بنوئیت مندلبورت (Benoit Mandelbrot) در20 نوامبر  سال 1924 در لهستان(پولاند) بدنیا آمد.

 * ) پدر او دستفروش لباس های دست دوم بود و مادرش پزشکی می کرد.
 * ) او مبانی ریاضیات را از دو عموی خود فرا گرفت و به همراه خانواده خود در سال 1936 به فرانسه مهاجرت کرد.
 * )در آنجا با کمک یکی دیگر از عموهایش که پروفسور ریاضیات بود اقامت فرانسه را گرفتند

 * ) فرهنگستان زبان فارسی هم واژه برخال را برای فرکتال تصویب کرده است

** ) فرکتال را شئی گویند که دارای سه ویژگی زیر باشند

الف ) خود متشابه باشد ب) بعد ان صحیح نیست ج ) در مقیاس مبکروسکوپی پیچیده باشد.

 * ) شيئي را داراي خاصيت خود متشابهي اكيد مي گوييم  ، هر گاه قسمت هايي از آن با يك مقياس معلوم ، يك نمونه از كل شيئي باشد .مانند کلم پشته های ابر و دانه ها ی برف.

 * )  همانطور که میدانید بعد خط برابر یک و بعد صفحه برابر دو و بعد فضا برابر سه میباشد .ولی فرکتالها دارای بعد صحیح نیستند.

 * ) توابع فرکتالی توابعی هستند که در همه جا پیوسته بوده ولی در هیچ جا مشتق پذیر نیستند.

برای مثال خم وان کخ که یکی از مشهورترین نوع فرکتاها می باشد دارای بعد 1.2 می باشد و این بدین معناست که این شئ از خط پیچیده تر و از صفحه سادتر میباشد.

فرکتال ها در ذخیره سازی فایلهای تصویری و درسنجش ازدور و ... کاربرد زیادی دارد

در پست های بعدی بیشتر در این زمینه (فرکتال ها ) صحبت خواهم کرد.

ایام به کام / خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1384 و ساعت 6:31 بعد از ظهر |
سلام

۱) در این دنیا هیچ کس تو را به خاطر خودت نمی خواهد . همه و همه تو را به خاطر خویشتن خویش می خواهند بجز خدا.

و این یعنی :

در این دنیای وانفسا

اخه ما بیگانه ایم. بیگانه


۲)

داداش تو دیگه چرا !

بوشهر / پنج شنبه شب / کافی نت اریانت / میدان امام (ره)/

ایام به کام

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384 و ساعت 9:37 بعد از ظهر |

به نام یکتای هستی بخش

تق تق تق تق ( صدای کفش ) . جیییییییییییییک ( صدای در ) . تپ تپ تپ تپ ( صدای قلب )

بفرمائید . خواهش میکنم  بفرمائید. (تو رو خدا بشینید ).

خوب بچه ها درسی رو که امروز میخواهیم با همدیگه یاد بگیریم ( اگه یاد نگرفتید هم مشکل شما است. ) بحث میانگین هست.

اینو که گفتیم و سرمون رو بالا کردیم و چشممون تو چشم بچه ها افتاد فکر کنم دمای هوای کلاس (با وجودی که کولر روشن بود ) یه چند درجه ای رفت بالا.

بعد از مقدمه چینی و از این حرفها .../یه ربع که گذشت یادم رفت که استرس داشتم.به هر حال مثل اینکه داره کم کمک یه جورایی خوش میگذره  و کم کم برای خودم از ته دل شعر بارون رو دوست .... برای خودم زمزمه میکردم.

ولی تا اومدیم که به خودمون بجنبیم دیدیم کلاس داره ( علیرغم اینکه معلم خودشون هم بود ) از دستم میره بیرون.خلاصه به هر زحمتی که بود با صرف مقدار بیشتری انرژی که به صورت عرق میزد بیرون توانستم  کلاس رو یه خورده به چنگ بیارم.

گذشت و گذشت و گذشت تا اینکه کلاس به انتها رسید .بعد وارد دفتر اموزشگاه شدیم و معلم اون کلاس نکته هایی رو به تازه کار یاد اوری کرد .

الان هم بعد از کلاس مستقیم اومدم کافینت فرهنگیان و وبلاگ رو اپ کردم.

چند نکته :

۱) معلمشون میگفت : نباید بزاری بچه ها تو کلاس اروم باشن . یعنی اینکه اونها رو با مسائل و کار در کلاس ها در گیر کنی.

۲) ایشون میگفت که : باید به نکته های فنی مربوط به مطالب تون بحث اشراف داشته باشی . یعنی اینکه بدونی دانش اموزان در مورد این بحث چقدر قبلا خوندن و حالا میخواهند به کجا برسند . دقیقا مصداق همونی که میگه : از کجا امده ام  امدنم بهر چه بود و به کجا خواهم رفت.

۳ ) تدریس علاوه بر خوشی های که داره خوب یه خورده مشکل هم هست . ممکنه شما یه چیزی رو خودت بدونی و اون رو تدریس کنی  ولی یه خورده مشکل هست که بفهمی ایا دانش اموزان چیزی رو که شما درس دادی یاد گرفتن یا نه ؟

۴) وقتی زنگ استراحت به صدا درومد انگار که صور اسرافیل دمیده شده . با این تفاوت که من احساس خوبی از این صدا داشتم.

۵) وقتی کلاس تموم شد و خواستیم با معلم بریم بیرون همه ی دانش اموزان میگفتند : اقا خسته نباشید . با خودم گفتم کاش میگفتند که : وزن کم نکرده باشی.

به هر حال باید از یه جایی شروم میکردیم دیگه و این همان مبدا مختصات بود .انجا که بر روی محور افقی تا ۳۰  عدد گذاری شده و وحور عمودی ان شعله شمع و محور سوم ان چیزی جز تعهد نیست.

در پایان از اقای صمیمی معلم محترم کلاس تشکر ویژه دارم از اینکه کلاس درس خودشون رو در اختیار من تازه کار قرار دادند و در اخر من رو از تجربیات خودشون بهره مند نمودند.

ایام به کام / خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1384 و ساعت 10:10 قبل از ظهر |

سلام

خاطرات تدریس یکی از دوستان ( سید غلامحسین میر جهانمردی) (فریده قاسم نژاد)

یک روز که توی خوابگاه نشسته بودیم به همراه چند تن از همکار های فرهنگی از جمله اقای سید غلامحسین میر جهانردی .هر کسی از خاطرات دوران تدریسش حرفی میزد و برای ما که هنوز با اینگونه تجربیات اشنا نبودیم جالب بود.

ایشون میگفت که در سال های ۷۵-۷۶بود در یکی از روستاهای دور افتاده شهرستان کنگان مشغول تدریس دوره ابتدائی بود.کلاس سوم بود .دانش اموزی داشتم(از زیان خودش میگم) به نام فریده قاسم نژاد .من وقتی از درس املا گرفتم که معمولا 60 کلمه بود . فریده خانوم گرفت 62- . لابد میپرسید چرا ؟ اخه علاوه بر اینکه همه ی کلمات رو اشتباه نوشته بود اسم خودش رو هم به این شکل نوشته بود قریده چاسم نزاد .خوب ما وقتی جریان رو از همکارامون پرسیدم گفتند که فریده خانوم سال گذشته در کشور های عربی بوده اند و اخر سال با اشنایی مدیر به پایه بالاتر رفته.

خوب  من کارم روشروع کردم .به برادر اون گفتم که هر شب تو خونه به فریده املا بگه. و برای هر روز هم یک برگ اختصاص بده تا من فدای اون روز ببینم.حتی اگه حال و حصله نداشتی توی صفحه همون روز یه خط بکش من خودم جریان رو میفهمم.

گذشت و گذشت تا اینکه فریده بالاخره 60- گرفت به بچه ها گفتم فریده رو تشویق کنند.روند کار همینطور ادامه یافت تا اینکه فریده تا اخر سال منفی که نمیگرفت هیج ، تازه نمره خوب هم میگرفت.

----------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در شنبه بیستم فروردین 1384 و ساعت 8:52 بعد از ظهر |

 

سلام.

دوباره میسازمت وطن

ایام به کام

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در چهارشنبه هفدهم فروردین 1384 و ساعت 10:35 قبل از ظهر |

به نام یکتای هستی بخش

به نام خدایی که خلق میکند و می میراند . به نام او که اولین بود و اخرین خواهد بود . به نام عطا کننده ی بی نیاز . به نام او که امید داریم از همه ی تقصیراتمان بگذرد.

اری خدایی که از سوی او می ائیم و شتابان به سویش خواهیم رفت. خدایی که تنها دوستمان  در فراز و نشیب های زندگی است.

خدایی که را سعادت را به ما می اموزد . خدایی که از سر دوستی و شفقت خار ها و سنگ های خار خاری را از سر راهمان بر میدارد.خدایی که ما را از ان چه شایسته ی انیم دریغ نمیکند.

اری ، به حقیقت خدا راه را بر ما گشود . اما ما را چه شده است که در کمال وقاحت به دوستیش پشت کرده ایم. ما را چه شده و چه وعده های دروغینی داده اند که این چنین صمیمی ترین دوستمان را ، با افکار و اعمال و ایده و ...، پشت کرده و مشتاقانه رو به سوی دشمنمان کرده ایم.

خدایا ،  مگر تو همان نیستی که  که به ما حیات دادی و از ابتدای خلقت تا به اکنون پشتیبان و حامیان بوده ای .خدایا ما را چه شد که این چنین جسورانه این ننگ را به حمایل کرده و از شما روی گردانیم.مگر تو همان نبودی ، نیستی  و نخواهی بود که ما هر صبح و شام و لو از روی عادت از عظمت و شکوهت بر خود میلرزیم تا انجا که قامتمان خمیده میشود و در نهایت خود را روی زمین می اندازیم.

خدایا ما را امتحان بس ، دیگر یارای ان را نداریم که هر روز و هر ساعت و دقیقه و حتی ثانیه پای جلسه امتحان برویم . مگر چند بار میشود شکست خورد. خدایا سال تحصیلی ما را به پایان ببر.

و اما علت خداحافظی از وبلاگ و وبلاگ نویسی.

در این دنیای مجازی افراد و کسانی وجود دارند که ارزش ندارند ، ما با انها هم کیش و هم سنخ باشیم.در اسلام داریم که اگر نتوانستی به طور مسالمت امیز با همسایه خود کنار بیائی ، از انجا مهاجرت کن.گرچه باید ایستاد و صحنه را از نا اهلان گرفت . ولی با دستی پر از اراده و امید و پشتکار . من میروم ولی شما دوستان که میتوانید، باستید و صادقانه در جهت تحقق اهداف عالیه خود گام بردارید.

من در طول دوران 8-9 ماه وبلاگ نویسی چیز هایی بس گرانقدر اموختم . از بعضی معرفت و از دیگری تواضع و از هر کدام از شما صفتی نیکو  در ذهن دارم.

دوستان عزیز بدانید که ان که ما را افرید و تنهایمان نگذاشت ، تنها کسی است که میتواند ما را به انجا که هدفمان هست ، هدایت کند.

من به وفور و بعضا از روی تعمد بر خلاف چنین هدایتی گامهایی لرزان لرزان برداشتم. اما بعد از برداشتن چند گام ، یواشکی احساس کردم کسی گوشم را پیچ می دهد. ولی وقتی عقبم را نگاه کردم ، دیدم ،... ، ای کاش نمیدیدم.

دوستان و جوانان عزیز ، چه عزیزان بوشهری و چه ریاضی دوستان و حتی کسانی که در اموزش و پرورش افتخار همکاری انها را دارم ، عاجزانه و خاضعانه از شما می خواهم در راستای داشتن ایرانی اباد و مقتدر و کشوری انگونه که خالقمان میخواهد ، مجدانه گام برداریم.

حال شاید این سوال در ذهنتان تداعی گردد و ان اینکه چرا خودت (مسئول وبلاگ ) ،  در عرصه دنیای مجازی میدان را خالی کرده ای .

در پاسخ این ابهام احتمالی ، این را بگویم که چون دوستان و بزرگوارانی را میشناسم که میدانم به یقین این بار مسئولیت را به نحو مطلوب انجام میدهند. و من بر خود واجب دانستم در عرصه و میدانی دیگر که بتوانم بهتر موثر واقع شوم به فعالیت مشغول شوم.

این نکته را متذکر شوم  و ان اینکه ان عده از افراد نا اهل که از انان سخن به میان امد .مسلما و قطعا و قهرا شما نیستید.

در پایان از همه دوستان و بزرگواران میخواهم ، اگر در کامنتی و یا در وبلاگم موجبات ناراحتی کسی را فراهم کرده ام ، مرا ببخشد.

در پایان

بذار ادما بدونن

میشه بیهوده نپوسید

میشه خورشید شد و تابید

------------------------------------------

خدا حافظ

وبلاگ

و

وبلاگ نویسی

-----------------------------------------------

ایام به کام / خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در جمعه دوازدهم فروردین 1384 و ساعت 2:19 قبل از ظهر |

سلام

صبح شنبه 29 اسفند ما قصد سفری بس عظیم و خطرناک کردیم.بعد از اماده کردن ملزومات سفر بر مرکبی تیز پا نشسته و ابدان را به مقصد جم ترک گفتیم.بعد از اینکه به سه راهی دوراهک رسیدیم ، همین که کوه های سر به فلک (بهتره بگم افلاک ) کشیده را دیدم با خود اندیشه کردم و نیم نگاهی نیز به مرکب انداختم .نه خودم تا به حال از این کتل ها بالا رفته بودم و نه مرکبمان.بالاخره دل به کوه(نه دریا) زدیم . به هر زحمتی که بود مقداری از کوه را پیمودیم .

دوست هم سفرم که تا به حال کوه و تپه ندیده بود ، دقیقا  وسط کوه گفت : جای خوبی است برای انداختن عکس.من او را گفتم که اگر بایستیم به جای عکس خودمان می افتیم.به هر حال قسمت کوهستانی را پشت سر گذاشتیم.اقای محمد مهدی صالحی (از این به بعد با نام مهدی او را بشناسید) گفته بود اولین سه راهی بپیچ سمت چپ. ما همین که یه سه راهی دیدیم بدون معطلی به چپ پیچیدیم.ولی بعد از طی مسافتی به بن بست رسیدیم.(اولین سوتی) .

بعد از قسمت خاکی به اسفالت رسیدیم . کاش اینجا هم خاکی بود اخه دریغ از یک تابلو ، خط وسط ، شبرنگ و..هر گونه علائم رانندگی. به هر حال ما با تجربه ی چندین و چند ساله ای که در رانندگی داشتیم بدون هراس جاده را پیمودیم.به هر حال به انارستان رسیدیم. بعد از پرس و جو به درب خانه رسیدیم. بعد از پذیرایی دوباره انارستان را به قصد مناطق زیبا ترک کردیم.نهار را در دل کوه و باغ و هوای بارانی و نم نم باران خوردیم . جای همه ی شما خالی . بعد از خوردن خرما ی جم و ........(میترسم دهانتون اب بیاد) .

انارستان را به قصد کوری منظر ترک گفتیم.در میانه راه یکی از دوستان تربیت معلم را دیدیم . او میگفت کاش جلوی ماشینتون یه پارچه می نوشتید که : اردوی تفریحی بچه های ریاضی تربیت معلم علامه بوشهر.

راستی به محض ورود ما به شهر جم ، یه چادر زده بودن برای کمک به مسافران نوروزی. همین که نزدیک اون چادر رسیدیم دیدم یارو میکروفون رو برداشت و با صدای بلندی فریاد زد : ورود مسافران نوروزی را به شهر جم تبریک میگوئیم.

به هر حال به منزل اقای شفیعی (محمد) رسیدیم. بعد از اینکه برای شام حسابی شرمنده اونها شدیم .بخاطر خستگی، که به سمت قبرستان میل میکرد زود خوابیدیم. صبح که بلند شدیم چون اکثر بچه های خوابگاه بودن خونه ی محمد را با خوابگاه اشتباه گرفتیم و تا ساعت 8/9 خوابیدیم . بعد از صبحانه دوباره راهی مناطق سرسبز شدیم.من و مهدی و سعید ( همسفر) با ماشین و محمد و دایی ایشون با موتور و با یه موتور دیگه هم برادر محمد و دائیش.به هر حال رفتیم و رفتیم.

اقا به ما که نگفته بودن جاده خطرناکه. ما رفتیم  تا اینکه به یه جاهایی رسیدیم که من فکرش رو حتی نمیکردم که مرکبمون پایین بره چه برسه به این که بالا بیاد.به هر زحمتی که بود رفتیم پایین.در اونجا یک امامزاده بود که به دلیل صعب العبور بودن راه به پیر بی راهه مشهور شده بود.ولی من رفتم.

راستی اونجا یک درخت خرما بود که پای اون یک حوضچه کوچک بود وقتی جریان را از دوستان پرسیدیم. گفتند که قبل از اینکه قطع شود از ریشه های ان اب بیرون می امده تا این حد که اب جریان داشته بوده.

نهار را در دل کوه و سبزه ها خوردیم.فقط اینو بگم که ما (من و همسفر و مهدی ) اصلا غذا نخوردیم.همه ی غذاها رو محمد شفیعی و دائی هاش خوردن./:)).

راستی ما سال نو رو هم در سه راهی که به پالایشگاه منتهی میشد عوض کردیم.دقیقا توی لحظه تحویل سال یه عکس انداختیم.(توی لیست پایین عکس مرکب رو ببینید.)

نکته اخر و اون اینکه از انجایی که ما رو ترسونده بودن که راه خطرناک هست ، ما مجبور شدیم با این یکی مرکب (همون که عکسش هست) بریم و اون یکی رو خونه بذاریم.(اینم واسه کلاسش)

این هم چند تا عکس

مرکب  /  چهار معلم ریاضی / نهار روز اول / خودم   / دایی های محمد / اینم جالبه / اینم پیر بی راهه / من و مهدی صالحی .به خاطر نهاری که خوردیم عکس دوستامو مستقیم میزارم.

محمد شفیعی

محمد مهدی صالحی

این هم خودم

در ضمن بر خودم لازم میدونم که از اقای محمد مهدی صالحی و محمد شفیعی و برادر ایشون و همچنین برادران رهبان به دلیل مهمان نوازی تشکری ویژه کنم.البته اینو واسه این نوشتم که اگه دفعه دیگه خواستیم بریم ، ما رو تحویل بگیرن.

ایام به کام

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در دوشنبه هشتم فروردین 1384 و ساعت 0:15 قبل از ظهر |

 

ما معلم ها مثل پلیس سر چها راه هستیم .همه می ایند و میروند ولی ما هم چنان انجا ایستاده ایم.

 

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در جمعه پنجم فروردین 1384 و ساعت 12:17 بعد از ظهر |

سلام

اغلب ایرانیها سال نو را باخانواده  پای سفره هفت سین مینشینند . اگر که اونها پای هفت سین میشینن من هم پای هفتصد تا سیچ ( پیچ ) نشستم. بله من سال نو را در جاده های پر پیچ و خم شهرستان جم سپری کردم  با بوق و کف . اجازه بدید تا خاطرات اون گردش را بعد از رسیدن عکسها براتون بنویسم.ما که مثل بعضیها وضعمون خوب نیست که موبایل داشته باشیم تازه عکس هم بگیره .فقط این مطلب رو بنویسم که شهرستان جم مردمانی بی حد و حصر مهمان نواز دارد.

من اینجا بس دلم تنگ است/و هر سازی که میبینم بد اهنگ است

بیا قدم در راه بی بازگشت بگذاریم/ببینیم اسمان هر کجا ایا همین رنگ است ؟

----------------------------------------

مشنو از نی چون حکایت می کند

راستی یه سر بزنید به این ادرس .اقای محمد علی ابطحی در وب نوشت خود شعر جالبی نوشته (نقاب ) .

e_help

اگر شما ادرس سایتی رو میدونید که به زبان انگلیسی ، اموزش زبان فارس داشته باشه ، ممنون میشم که ادرس اونو لطف کنید.

برای دست یافتن به اطلاعات جامع و کامل در باره نوروز و مراسم های ویژه ان در ایران به این ادرس مراجعه کنید.

گوگل هم سال نو شمسی  را به ایرانیان تبریک گفت. اگه باور نداری ، بفرما.

 

در پایان مجددا سال نو را به همه دوستان و و بلاگ نویسان عزیز تبریک گفته و برای همه ارزوی بهروزی روز افزون دارم. و به قول ما ریاضی خونها ان (N) سال به این سالها. بعد ان (N) را مساوی صد قرار دهید .

 

نخستین جشنواره دانشجویان وبلاگ نویس ایران. این هم ادرس سایتش .بفرما

                                              

 

ایام به کام

 

نی اگر سوزد همی بی سود بود
گر به نی سوزی بباشد از دل است
دل پر است از غم ولی نی خالی است
دل حریم و خانه قرب خداست
دل خودش آواز دارد بی نیاز
/بشنو از دل چون شکایت می کند/نی ولی باید دمی باشد به ساز/نی ولی پا در لجن سر در هواست/نی همی پوسد ولی دل باقی است/آنچه از دل ها بر آید بر دل است/دل چو می سوزد در آن معبود بود
+ نوشته شده توسط عبدالحمید در دوشنبه یکم فروردین 1384 و ساعت 10:55 قبل از ظهر |

سلام

سرسبزترین بهار تقدیم تو باد

اوای خوش هزار تقدیم تو باد

گویند لحظه ایست روئیدن عشق

ان لحظه هزار بار تقدیم تو باد.

به قول یارو مطلبم نمی اد.راستی من و ایشون داریم میریم گردش.

از ته دل برای همه و بالاخص وبلاگ نویسان عزیز ارزوی کامیابی و بهروزی در سال جدید دارم.

هر روزتان نوروز/نوروزتان پیروز 

هر روزتان نوروز / نوروزتان پیروز

 

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در شنبه بیست و نهم اسفند 1383 و ساعت 5:28 قبل از ظهر |

     سلام

1) یک گلایه و اون این که هر بار که ما اومدیم یک مطلبی راحع به ریاضی بنویسیم دوستان وبلاگ نویس تحویل نگرفتن . منظورم اینه که یکی میاد میگه ما چشم دیدن ریاضی رو نداریم (خوب عزیزم برو عینک بگیر ).یکی دیگه هم از اون ور پیداش میشه میگه که ما از ریاضی فراری هستیم (مگه دنبالت کردن).ببینید اگه ریاضیتون قوی نبوده ، کلاس خصوصی میگرفتید.الان هم دیر نشده .اینم ادرسش .زیاد هم گرون حساب نمیکنه.حالا این دوستان یا میخوان کلاس بذارن یا اینکه ساز مخالف بزنن.

اقا جون ، یاد بگیر ،ریاضی اینهمه عاشق داره ، اینم لیستشون :1 ، 2 ، 3 /

شوخی رو کنار بذاریم. ببینید دوستان ، ریاضی چیزی نیست که ما بخواهیم اونو خوب یاد نگیریم و یا اینکه همیشه از اون به عنوان سخت ترین درس یاد کنیم.ما معلم ها باید اینجا یه خورده اعتراف کنیم و اون اینکه ریاضی رو اون جور که باید تدریس نمیکنیم.و البته این خود تا حدود زیادی به محتوای کتب درسی بر میگرده . یه مثال بزنم .ما خودمون این ترم بررسی کتب ریاضی دوره راهنمایی داشتیم . وقتی که به مبحث ب م م رسیدیم دیدیم که واسه هر قسمت و مسئله ای یه جورایی به نظریه اعداد بر میگرده. مشکل ما اینه که ریاضی رو کاربردی نمیخونیم .حالا فیزیک نسبت به ریاضی یه خورده بهتره برای اینکه مباخثی که در ان  مطرح میشوند ملموس هستند.یکی از اساتید مون میگفت که ریاضیات به اندازه حدودا صد سال از دیگر علم ها جلوتره . یعنی اینکه اگه ریاضی پیشرفت خودش رو متوقف کنه تا صد سال بعد ، علوم دیگر کم کم نیازمند ریاضی میشوند.

باز هم اگه قانع نشدید ، میتونید تشریف ببرید اینجا و با ریاضی دست بدید.

2) روز گار غریبی است . همین دیروز بود که متولد شد . دوره خرد سالی و کودکی را با خرم و شادابی پشت سر گذاشت . بعد از ثمر نشینی . بالاخره رو به کهولت نهاد و کم کمک محاسنش سفید شد . روز های اخر عمرش چشم هایش ابری و بارانی بود وبالاخره جان داد /متوجه شدید که منظورم سال هشتاد و سه بود.

3) به مناسبت برد شاهین بر استقلال یه دونه خاطره از دوره راهنمایی واسطون تعریف میکنم.

کلاس دوم راهنمایی بودیم . مدرسه نمونه شبانه روزی ازادگان خورموج .بازی فیتال جام باشگاههای اروپا بود .تقریبا دیر وقت شده بود (حدود ساعت 11) ما خواستیم که تلویزیون را از سرپرست بگیریم و بازی رو نگاه کنیم.ایشون میگفت که الان دیر وقته ، برید بخوابید. تازه خودش هم داشت بازی رو نگاه میکرد.چند تا از دوستان تازه کار قانع شدند و لی چند تایی هم نه. با هم نشستیم تصمیم گرفتیم یه حال گیری بکنیم.پیشنهاد این شد که یه تیکه سیم ورداریم  و بزنیم توی پریز برق تا برقها اتصالی پیدا کنه و برق قطع بشه. ما این کار رو کردیم .کل مدرسه برق رفت . سرپرست سرایه دار رو صدا زد تا اینکه برق رو درست کرد. بالاخره از ماقطع کردن و از اونها وصل کردن.نهایتا این شد که ما بردیم  و تلویزیون رو گرفتیم و بازی رو دیدیم..

4) تا حالا با خودتون فکر کردید که وقتی ادم یکی از نزدیکانشو از دست میده چقدر غمگین میشه . یه مدت زندگی اون همش میشه غم و اندوه .اخه میدونه که چیز گرانبهایی رو از دست داده.تصور کنید یکی باباشو از دست بده (البته دور از شما ) چقدر واسش سخته . حالا ما خودمون رو از دست دادیم ولی کسی ، حادثه ای ، اتفاقی و یا هیچ تلنگری نیست که ما رو متوجه این فقدان بکنه.یعنی اینکه ادم خودش رو نشناسه ، یعنی اینکه ................../شما بگید!

نکته بسیار مهم و اون این که این هم عیدی ما.دستت درد نکنه....  

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1383 و ساعت 0:39 قبل از ظهر |

عدد پی

 يونان باستان مساحت هر شكل هندسي را از راه تربيع آن يعني از راه تبديل ان به مربعي هم مساحت بدست مي آوردند.از اين راه توانسته بودند به چگونگي محاسبه هر شكل پهلو دار پي ببرند . آن گاه كه محاسبه مساحت دايره پيش امد دريافتند كه تربيع دايره مسئله اي ناشدني مي نمايد . در هندسه اقليدسي ثابت شده بود كه نسبت محيط هر دايره به قطر آن عدد ثابتي است . و مساحت دايره از ضرب محيط در يك چهارم آن بدست مي ايد و مسئله بدان جا انجاميد كه خطي رسم كنند كه در ازاي آن با آن مقدار ثابت برابر باشد  رسم اين خط ناشدني است .سرانجام راه چاره را در آن ديدند كه يك مقدار تقريبي مناسب براي آن مقدار ثابت بدست آورند .

     ارشميدس كسر بيست و دو هفتم را بدست آورد كه ساليان دراز آن را به كار مي بردند .پس از آن و براي محاسبات دقيقتر كسر سيصد و پنجاه و پنج بر روي صد و سيزده را به كار بردند. اختلاف بين عدد پي و مقدار تقريبي سيصد و پنجاه و پنج بر روي صد و سيزده فقط حدود سه ده ميليونم است .

     رياضي دان بزرگ ايراني جمشيد كاشاني براي نخستين بار مقدار ثابت نسبت محيط به قطر دايره را بدست آورد كه تا شانزده رقم پس از مميز دقيق بود  اين رياضي دان و منجم مسلمان ايراني توانست مقدار دوبرابر پی راتا شانزده رقم اعشار در رساله محيطيه برابر 6.2831853071795865  بدست آورد .

     در جمله ي زير هرگاه تعداد حرف هاي كلمه ها را در نظر بگيريد مقدار عدد پي تا ده رقم پس از مميز  بدست خواهد آمد :

     خرد و بينش و آگاهي دانشمندان ره سر منزل مقصود به ما آموزد .

حال امروزه در محافل بین المللی و مجامع ریاضی دوست روز سوم ماه مارس هر سال را به عنوان روز عدد پی در نظر میگیرند.(3/14 این تاریخ روز سوم مارس هست که همان مقدار عدد پی نیز میباشد.به این دلیل سوم مارس شده روز پی).در این روز برنامه های متنوعی اجرا میشود . از قبیل مسابقات ریاضی و مسابقه سیب خوری و... .

روز عدد پی بر همگان مبارک باد.

پی

و اما یک نکته. ایا شده تا بحال از خودتون بپرسید که این پی 3.14 هست یا 180 درجه .خوب جریان 3.14 رو که خوندین.حالا نوبت به 180 میرسه .میدونید که محیط دایره 360 درجه هست .حال اگر ما بر روی محیط دایره (شعاع دایره یک سانتیمتر باشد)هر یک سانتیمتر را جدا کنیم مشاهده میشود دایره به 6.28 قسمت تقسیم میشه .اونوقت نصف دایره میشه 3.14 قسمت که 180 درجه هست.امیدوارم که متوجه شده باشید.اگه نه بفرمائید تا دوباره توضیح بدم.

در ضمن

روزهای اخر اسفند همه جا صحبت عیده

خوش به حال اون دلی که پیش گلها رو سفیده

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1383 و ساعت 11:22 بعد از ظهر |

سلام.

امروز صبح وقتی داشتم تو ارشیو مطالبی که از اینترنت دانلود کردم میگشتم یک دفعه به متن زیر برخوردم.من نمیخواهم پایین این متن برام پیام بدید ، فقط با دقت بخونید  و به اون فکر کنید.

من تو او

من درس مي خوانم
تو درس مي خواني
او سر چهار راه بادکنک مي فروشد

من شام مي خورم
تو رستوران مي روي
او گرسنه است

من به ييلاق مي روم
تو با دوستانت همه ي بعد از ظهر را کنار دریا  قدم مي زن