این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
وین چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست .
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
وین چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست .
اگه اهل کلاس گذاشتن هستید ، این قسمت را حتما بخواننید.
5دقیقه وقت دارید؟ این تمام وقتی است که نیاز دارید تا یاد بگیرید چه طور اعداد بین 11 تا 19 را در ذهن خود ضرب کنید.
با این کلک، قادر خواهید بود هر دو عددی، از 11 تا 19 را بدون استفاده از ماشین حساب، بسرعت در مغز خود ضرب کنید.
فرض می کنم که شما جدول ضرب تا 10x10 را به خوبی بلد هستید.
اجازه بدید 15 × 13 را آزمایش کنیم.
1. همیشه عدد بزرگتر را در ذهن خود در بالا قرار دهید.
2. سپس در ذهن خود نقشه آفریقا را طوری رسم کنید که 15 و 3 از 13 زیری را احاطه کند. آن اعداد جدا شده تمام چیزی است که شما نیاز دارید.

3. حالا 18 = 3+ 15
4. یک صفر جلوی آن قرار دهید ( یعنی ضربدر 10 ) تا 180 بدست بیاد.
5. عدد 3 پوشیده شده پائینی را در رقم یکان بالائی ضرب کنید، که در این مورد ”5” است ( 15= 5 × 3 ) .
6. محصول مراحل 4 و 5 را با هم جمع کنید تا جوابتون را بدست بیارید. 195 = 15 + 180
اینه !!! آسان نبود ؟ دفعه اول روی کاغذ تمرین کنید.
منبع : شبکه رشد
با سلام .
شما که زحمت کشیدید و این همه کرایه تاکسی دادید تا به اینجا رسیدید ، از شما خواهش میکنم این متن را تا اخر و با دقت بخوانید.باشه !
در یک روز جمعه دادگاه شخصی را به مرگ محکوم کرد. قاضی به زندانیِ محکوم گفت:
ظهریکی از روزهای هفتهی آینده حکم اعدام دربارهی تو اجرا خواهد شد، ولی ما آنروز را برای تو مشخص نخواهیم کرد و تو هرگز قبل از آن روز اطلاع پیدا نخواهی کرد و فقط شش ساعت قبل یعنی صبحِ روز اجرای حکم موضوع را به تو اطلاع خواهیم داد.
قاضیِ مذکور در همهی عالم به ذکاوت و خوشقولی مشهور بود و همیشه دقیقاً به گفتهی خود عمل مینمود.
زندانی به همراهی وکیل مدافع خود به سلولش داخل شد و هر دو غمزده در گوشهای به فکر فرو رفتند. ناگاه وکیل مدافع با لبخندی پیروزمندانه سکوت را شکست و گفت:
اجرای حکم قاضی امکان ندارد.
زندانی گفت:
من که چیزی سردر نمیآورم. چرا؟
وکیل مدافع پاسخ داد:
اجازه بده تا درست برایت شرح دهم: مسلماًً آنها روز جمعه نمینتوانند تو را اعدام کنند. به دلیلِ اینکه اگر فرضاً بخواهند در روز جمعهی آینده حکم را اجرا نمایند. در این صورت تو تمام روزهای هفته و همچنین بعدازظهر پنجشنبه زنده خواهی بود و چون فقط روز جمعه یعنی یک روز دیگر به مهلت باقی مانده، بعد ازظهر پنجشنبه برای تو مسلم خواهد شد که فردا یعنی روز جمعه و تنها روز آخر هفته ، حکم اجرا خواهد شد. در نتیجه تو روز اجرای حکم را یک روز پیشتر پیشبینی و قبل از صبح جمعه از آن اطلاع حاصل کردهای و این موضوع نقض حکم قاضی بوده و گفتهی او را بیاعتبار خواهد کرد.
زندانی گفتهی او را تصدیق کرد.وکیل مدافع ادامه داد:
بنابراین روز جمعهی آینده از فهرستِ روزهای مهلت حذف و در آن روز حکم غیرقابل اجرا است. و اما روز پنجشنبه نیز نمیتوانند تو را اعدام کنند چون در بعدازظهرِ چهارشنبه دو روز بیشتر به آخر هفته نمانده و چون روز جمعه از فهرست حذف شد ، تنها روز پنجشنبه آخرین روز اجرای حکم میباشد نتیجتاً بعدازظهر چهارشنبه تو خواهی دانست در روز پنجشنبه که آخرین روز امکان اجرای حکم است، تو را اعدام خواهند کرد. اطلاع تو یک روز پیشتر از اجرای حکم مجدداً متناقض با حکم قاضی است. بنابراین پنجشنبه نیز حکم غیرقابل اجرا است. چهارشنبه نیز امکان اجرای حکم وجود ندارد چون جمعه و پنجشنبه حکم غیرقابل اجرا شد و فقط چهارشنبه آخرین روز اجرای حکم تشخیص داده شد و تو که بعدازظهر سهشنبه هنوز زنده هستی، اجرای حکم روز چهارشنبه را پیشبینی خواهی کرد و از آن اطلاع خواهی یافت.
در این موقع که زندانی از حالت غمزدگی بیرون آمده بود با لبخندی مسرتبخش گفت:
پس به هر طریق میتوان گفت که روز سهشنبه و سپس دوشنبه و بالاخره یکشنبه نمیتوانند مرا اعدام کنند و فقط فردا یعنی شنبه باقی است. و اما فردا نیز اجرای حکم برای آنها غیرممکن است چون در این صورت من امروز موضوع را خواهم فهمید.
ملاحظه میشود از لحاظ منطقی هیچ تناقضی در حکم قاضی جهت اعدام زندانی وجود ندارد با این وجود حکمش غیرقابل اجرا است. به دلایل بالا به نظر میآید که حکم قاضی باعث نقض حکم خودش شده است، اگر حکم را اجرا کند خلاف حکم خودش شده است، اگر حکم را اجرا کند خلاف حکم خود عمل کرده و اگر اجرا نکند باز هم خلاف حکم خود رفتار نموده.
جالب بود یا نه. از این جور پارادوکس ها زیاد وجود داره. اگر یه مقدار با ریاضی اشنایی دارید میتوانید پارادوکس شیپور گابریل را هم از اینجا مطالعه نمائید.حالا هی به ریاضی گیر بدید.
ایام به کام .
سلام .
1)چند روزی هست که چندان حال خوبی ندارم.تو این دنیا همانطور که از اسمش پیداست خیلی پسته یه ادم هایی پیدا میشوند که ارزش اینو دارن که ادم واسشون جون بده ، یه کسانی هم هستند که حتی ارزش اینو هم ندارن که ..../. ولی همین ادم ها نزد خدا اینقدر ارزش دارن که خدا به اونها نعمت حیات داده.خدایا خدایا ....با شما نیستم ها ، یه وقت سوء تفاهم پیش نیاد /
2)وب ، وبلاگ ، ایمیل ، اینترنت و... گل سرسبد همه ی اینها e_life واژه هایی هستند که این روز ها ورد زبان هر ادمی با هر سن هست. اون وقت توی یه نشریه دانشجویی اون هم از مراکز اموزش عالی و اون هم از مرکز تربیت معلم دخترانه بوشهر یه مطلبی با عنوان علم روز چاپ کردن و در یکی از بند های اون دانشجوها رو به این توصیه کرده که حتی المقدور از ایمیل استفاده نکنن. جالبه نیست!!
3)دوباره مائیم و ترم جدید و درس و مشق و از همه جالب تر کارورزی . یکی از خوشترین واحد هایی که تا حالا دیدم همینه . میریم تو کلاس میشینیم و معلمه درس میده ما هم گوش میدیم. خیلی خوش میگذره.تازه این ترم باید بریم درس بدیم. وقتی زنگ کلاس تموم میشه بچه ها میپرسن دوباره هم بر میگردین. وقتی میریم ته کلاس میشینیم یاد شیطنت های دوران دانش اموزی می افتیم. تازه این مال تو کلاسه ، دفتر مدرسه که بماند.
4) بابام میگفت که :
توی مدینه رفتیم پیش شیعه های شهر مدینه که جنوب شهر بودن. میگفت اونها از نظر مادی وضعشون خیلی ضعیفه . تازه میگفت موقع اذان هم نباید صدا از مسجد بره بیرون.میگفت وقتی دیدن کهما هم مثل خودشون شیعه هستیم خیلی خوشحال شدن و همگی دور ما جمع شدند.همون مسجدی رفته بودن که چند وقت پیش تلویزیون نشون داده بود.
5) ادم خوبه که ادرس وبلاگ استادش رو بدونه، نه!!
اینم یه سایت ( وبلاگ ) علمی و جالب.اینم ادرسش
این یکی هم جالب به نظر میرسه .
پدر جان
خوش امدی
حجکم مقبول و سعیکم مشکور
سلام...
اگر مي خواهيد ثروتمند وپولدار شويد اهسته و پيوسته كتاب بخوانيد چون در عصر
حاضر معادله زير برقرار است.
dt خواندن ò = علم = ثروت
] مرك تولد] tÎ
اگراروپايي يا امريكايي مي بود يد سايت زير را برايتان معرفي ميكردم تا
مسله حل كنيد وپول بگيريد حال هي بگوييد رياضي به چه درد ميخورد .
www.cramster.com
منبع : www.salehk1383.persianblog.com
جواب سوال پست قبلی هم میشه نه به توان نه به توان نه .![]()
سلام بر روی چون ماه شما....![]()
هر روز که میگذره یکی از سوراخ و چال های این سیستم عامل لو میره . ویندوز xp یکی از عوامل محبوبیت اون خواستن پسورد به هنگام بالا امدن این سیستم است. اگه تا پایان همراه ما باشید این مشکل رو دور میزنیم. وقتی که رایانه خود را روشن کردید کلید f8 را بگیرید تا اینکه منویی باز شود و از میان انها safe mode را برگزینید . وقتی ویندوز به مرحله انتخاب کاربر رسید علاوه بر کاربرانی که قبلا داشته و احیانا دارای پسورد یک کاربر مهمان نیز خواهد داشت که برای ورود به ویندوز نیازی به پسورد نخواهد داشت. همین گزینه را انتخاب کرده و وارد سیستم میشویم. و سپس در کنترل پانل یک کاربر جدید تعریف می کنیم. و بعد سیستم را ریسیت میکنیم .و بعد به حالت نرمال بالا میرویم و مشکل حله .
دوازدهم بهمن ماه سالروز بازگشت امام خمینی (ره) به میهن اسلامی بر همگان مبارک باد. ![]()
یک سایت جالب برای ریاضی دوستان : انجمن ریاضی دانشگاه کرمان .
یک سایت که برای اطلاعات عمومی خوبه .این یکی هم واسه فرهنگی ها
بزرگترین عددی که با سه رقم میتوانید بنویسیدکداماست ؟؟ (999 نیست )![]()
انسان ،
همیشه به فرداها امید دارد
اما ،
اکنون که در فرداها جای تو خالی است
تمام اب های دنیا
بدرقه باران وجودت
شکوفه اشک
وفا نکردی و کردم جفا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم ، بریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامتی و گر رزکرده ملامت کشیدم از تو کشیدم ، شنیدم از تو شنیدم
کی ام ؟ شکوفه ی اشکی که در هوای تو هر شب زچشم ناله شکفتم ، به روی شکوه دویدم
مرا نصیب غم امد ، به شادی همه عالم چرا که از همه عالم محبت تو گزیدم
چو شمع خنده نکردی مگر به روز سیاهم چو بخت جلوه نکردی ، مگر زموی سپیدم
به جز وفا و عنایت ، نماند در همه عالم ندامتی که نبردم ، ملامتی که ندیدم
نبود از تو گزیری ، چنین که بار غم دل زدست شکوه دادم به دوش ناله کشیدم
جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی چو گرد در قدم او دویدم و نریسیدم
به روی بخت زدیده، ز چهر عمر به گردون گهی چو اشک نشستم ، گهی چو رنگ پریدم
وفا نکردی و کردم ، به سر نبردی و بردم ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم.
![]()
عید سعید غدیر بر همه شیعیان و شیفتگان مولا مبارک باد
به نام انکه جدایی را افرید تا لحظه دیدار شیرین گردد
سلام
یه معلم ریاضی همسایه یه سیب فروش بوده .یه شب معلمه میره خونه سیب فروشه .بهش میگه که چند تا پسر داری ؟ چند ساله هستن ؟ سیب فروشه میگه : سه تا پسر دارم که حاصلضرب سن اونها میشه 72 و مجموع سنشون میشه شماره پلاک خونه من . معلم بعد از حساب و کتاب پا میشه میره شماره پلاک رو نگاه میکنه . بر میگرده به سیب فروشه میگه مسئله یه جاش گنگه .سیب فروشه میگه . راست میگی بزرگترین پسرم به چت کردن و وبلاگ نویسی خیلی علاقه داره.خوب حالا شما بگید جواب مسئله چی میشه.
حاجیان رخت چو از مکه برند مدتی در عقب سر نگرند
تا به جایی که حرم در نظر است چسم حجاج به دنبال سر است
من هم از کوی تو گر بستم بار باز با کوی تو دارم سر و کار
......عزیزم در رفتن تو دل و احساس همصدا با عقل گفتند :تمام اب های دنیا بدرقه باران وجودت. اما هم اکنون دل انقدر احساسی و احساس انقدر به تو دلبسته که تمام حرف هایشان در قالب اشکی مرواریدی جلوه گر شده و اما عقل تنها امدنت را به نظاره ایستاده ..
لا لا ،لا لا گل پونه. صدای مهیب و خشمگین در یا دیگر برای ما چون صدای لا لایی مادران به هنگام خواب بچه ها بود. چرا که تکرار از انجا که مایه مسرت احساس است . رضا، رضا،کسی رضا رو ندیده .حامد در جوابم گفت کنار دریا نشسته و به در یا ..... به رضا گفتم اخه اون که نه چشم دیدن داره نه گوش شنیدن . رفته اونجا چی کار .شتابان مسیر خانه تا ساحل را در جستجوی رضا پیمودم . طفلک تنهای تنها در کنار شنزار نشسته بود. جلوتر که رفتم دیدم تکرا که مایه مسرت احساس است این بار به گونه ای دیگر جلوه کرده .بله همیشگی بودن وضعیت رضا ، حتی اجازه این رو هم به رضا بده که غمی بالاتر از غم خودش وجود داره.خوب که به چشمهای نیمه بازش نگاه مردم دیدم در یای چشمش طوفانی تر از همیشه است. طوفانی که از دل اه و حسرت داشت امواج را به ساحل میکوبید و .....انجا بود که متوجه شدم رضا نیامده دریا که امده به دریا طوفانی بودن دریای خود را نشان دهد کم کمک صدا وغرش دریا فرو مینهاد . از رضا دلیلش را پرسیدم گفت : همه ی قطره های این دریا از تنها قطره یجاری بر گونه هایم میترسند چرا که درون این قطره تمام غم های عالم نهفته. یا اینکه .....به روش های همیشگی و معمول خواستم او را راضی کنم که به خانه برگردانم.ولی این بار انگار نه انگا ر. سودابه را صدا زدم .اخه اون دوتا (سودابه و رضا ) از 19 سال پیش که همزمان به دنیا امده بودند همیشه با هم بودند.سودابه که امد رضا سرش را پایین انداخت .این بار او نیز چون من نتوانست که....ساعت که از 8 شب گذشت پدر و مادرم به هر زحمت و اصراری که بود رضا را اوردند و در اتاق همیشگیش رها کردند. حال او بود و یک دنیا احساس تکراری و...نیمه های شب بود که با شنیدن صدای ملایمی که داشت پاورچین پاورچین روی تصوراتم گام بر میداشت می امد. بدون هیچ توجهی خوابیدم.صبح پدر و مادر هر دو با هم بعد اماده کردن صبحانه به در خانه رضا رفتند ولی چیزی نبود که نبود .صدای جیغ مادرم همه را وحشت زده کرده . من ، حامد و دوان تر از ما مریم به طرف اتاق رضا رفتیم.بعد از اینکه همه ی محوطه خانه و حیاط را گشتیم .صدای گریه ساحل که از موج ها سیلی می خورد مرا متوجه جریان دیروز کرد.خود به طرف در یا رفتم بقیه نیز هم.ولی وقتی نزدیک و نزدیک تر رفتیم دیدیم که رضا و سودابه هر دو بر روی اب قرار دارند و انجا بود که تمام غم های رضا بر دل ما نشست.که چرا.....ناگهان سنگینی ای بر پشتم احساس کردم در حالی که صدا میزد قاسم ، قاسم .به پشت که برگشتم ناگهان از خواب برخواستم.ان وقت بود که دیگر فهمید م که .....//
خواننده عزیز شما چی فهمیدید..