تبليغاتX
زنگ ریاضی

سلام

خاطرات تدریس یکی از دوستان ( سید غلامحسین میر جهانمردی) (فریده قاسم نژاد)

یک روز که توی خوابگاه نشسته بودیم به همراه چند تن از همکار های فرهنگی از جمله اقای سید غلامحسین میر جهانردی .هر کسی از خاطرات دوران تدریسش حرفی میزد و برای ما که هنوز با اینگونه تجربیات اشنا نبودیم جالب بود.

ایشون میگفت که در سال های ۷۵-۷۶بود در یکی از روستاهای دور افتاده شهرستان کنگان مشغول تدریس دوره ابتدائی بود.کلاس سوم بود .دانش اموزی داشتم(از زیان خودش میگم) به نام فریده قاسم نژاد .من وقتی از درس املا گرفتم که معمولا 60 کلمه بود . فریده خانوم گرفت 62- . لابد میپرسید چرا ؟ اخه علاوه بر اینکه همه ی کلمات رو اشتباه نوشته بود اسم خودش رو هم به این شکل نوشته بود قریده چاسم نزاد .خوب ما وقتی جریان رو از همکارامون پرسیدم گفتند که فریده خانوم سال گذشته در کشور های عربی بوده اند و اخر سال با اشنایی مدیر به پایه بالاتر رفته.

خوب  من کارم روشروع کردم .به برادر اون گفتم که هر شب تو خونه به فریده املا بگه. و برای هر روز هم یک برگ اختصاص بده تا من فدای اون روز ببینم.حتی اگه حال و حصله نداشتی توی صفحه همون روز یه خط بکش من خودم جریان رو میفهمم.

گذشت و گذشت تا اینکه فریده بالاخره 60- گرفت به بچه ها گفتم فریده رو تشویق کنند.روند کار همینطور ادامه یافت تا اینکه فریده تا اخر سال منفی که نمیگرفت هیج ، تازه نمره خوب هم میگرفت.

----------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در شنبه بیستم فروردین 1384 و ساعت 8:52 بعد از ظهر |

سلام

سرسبزترین بهار تقدیم تو باد

اوای خوش هزار تقدیم تو باد

گویند لحظه ایست روئیدن عشق

ان لحظه هزار بار تقدیم تو باد.

به قول یارو مطلبم نمی اد.راستی من و ایشون داریم میریم گردش.

از ته دل برای همه و بالاخص وبلاگ نویسان عزیز ارزوی کامیابی و بهروزی در سال جدید دارم.

هر روزتان نوروز/نوروزتان پیروز 

هر روزتان نوروز / نوروزتان پیروز

 

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در شنبه بیست و نهم اسفند 1383 و ساعت 5:28 قبل از ظهر |

     سلام

1) یک گلایه و اون این که هر بار که ما اومدیم یک مطلبی راحع به ریاضی بنویسیم دوستان وبلاگ نویس تحویل نگرفتن . منظورم اینه که یکی میاد میگه ما چشم دیدن ریاضی رو نداریم (خوب عزیزم برو عینک بگیر ).یکی دیگه هم از اون ور پیداش میشه میگه که ما از ریاضی فراری هستیم (مگه دنبالت کردن).ببینید اگه ریاضیتون قوی نبوده ، کلاس خصوصی میگرفتید.الان هم دیر نشده .اینم ادرسش .زیاد هم گرون حساب نمیکنه.حالا این دوستان یا میخوان کلاس بذارن یا اینکه ساز مخالف بزنن.

اقا جون ، یاد بگیر ،ریاضی اینهمه عاشق داره ، اینم لیستشون :1 ، 2 ، 3 /

شوخی رو کنار بذاریم. ببینید دوستان ، ریاضی چیزی نیست که ما بخواهیم اونو خوب یاد نگیریم و یا اینکه همیشه از اون به عنوان سخت ترین درس یاد کنیم.ما معلم ها باید اینجا یه خورده اعتراف کنیم و اون اینکه ریاضی رو اون جور که باید تدریس نمیکنیم.و البته این خود تا حدود زیادی به محتوای کتب درسی بر میگرده . یه مثال بزنم .ما خودمون این ترم بررسی کتب ریاضی دوره راهنمایی داشتیم . وقتی که به مبحث ب م م رسیدیم دیدیم که واسه هر قسمت و مسئله ای یه جورایی به نظریه اعداد بر میگرده. مشکل ما اینه که ریاضی رو کاربردی نمیخونیم .حالا فیزیک نسبت به ریاضی یه خورده بهتره برای اینکه مباخثی که در ان  مطرح میشوند ملموس هستند.یکی از اساتید مون میگفت که ریاضیات به اندازه حدودا صد سال از دیگر علم ها جلوتره . یعنی اینکه اگه ریاضی پیشرفت خودش رو متوقف کنه تا صد سال بعد ، علوم دیگر کم کم نیازمند ریاضی میشوند.

باز هم اگه قانع نشدید ، میتونید تشریف ببرید اینجا و با ریاضی دست بدید.

2) روز گار غریبی است . همین دیروز بود که متولد شد . دوره خرد سالی و کودکی را با خرم و شادابی پشت سر گذاشت . بعد از ثمر نشینی . بالاخره رو به کهولت نهاد و کم کمک محاسنش سفید شد . روز های اخر عمرش چشم هایش ابری و بارانی بود وبالاخره جان داد /متوجه شدید که منظورم سال هشتاد و سه بود.

3) به مناسبت برد شاهین بر استقلال یه دونه خاطره از دوره راهنمایی واسطون تعریف میکنم.

کلاس دوم راهنمایی بودیم . مدرسه نمونه شبانه روزی ازادگان خورموج .بازی فیتال جام باشگاههای اروپا بود .تقریبا دیر وقت شده بود (حدود ساعت 11) ما خواستیم که تلویزیون را از سرپرست بگیریم و بازی رو نگاه کنیم.ایشون میگفت که الان دیر وقته ، برید بخوابید. تازه خودش هم داشت بازی رو نگاه میکرد.چند تا از دوستان تازه کار قانع شدند و لی چند تایی هم نه. با هم نشستیم تصمیم گرفتیم یه حال گیری بکنیم.پیشنهاد این شد که یه تیکه سیم ورداریم  و بزنیم توی پریز برق تا برقها اتصالی پیدا کنه و برق قطع بشه. ما این کار رو کردیم .کل مدرسه برق رفت . سرپرست سرایه دار رو صدا زد تا اینکه برق رو درست کرد. بالاخره از ماقطع کردن و از اونها وصل کردن.نهایتا این شد که ما بردیم  و تلویزیون رو گرفتیم و بازی رو دیدیم..

4) تا حالا با خودتون فکر کردید که وقتی ادم یکی از نزدیکانشو از دست میده چقدر غمگین میشه . یه مدت زندگی اون همش میشه غم و اندوه .اخه میدونه که چیز گرانبهایی رو از دست داده.تصور کنید یکی باباشو از دست بده (البته دور از شما ) چقدر واسش سخته . حالا ما خودمون رو از دست دادیم ولی کسی ، حادثه ای ، اتفاقی و یا هیچ تلنگری نیست که ما رو متوجه این فقدان بکنه.یعنی اینکه ادم خودش رو نشناسه ، یعنی اینکه ................../شما بگید!

نکته بسیار مهم و اون این که این هم عیدی ما.دستت درد نکنه....  

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1383 و ساعت 0:39 قبل از ظهر |

عدد پی

 يونان باستان مساحت هر شكل هندسي را از راه تربيع آن يعني از راه تبديل ان به مربعي هم مساحت بدست مي آوردند.از اين راه توانسته بودند به چگونگي محاسبه هر شكل پهلو دار پي ببرند . آن گاه كه محاسبه مساحت دايره پيش امد دريافتند كه تربيع دايره مسئله اي ناشدني مي نمايد . در هندسه اقليدسي ثابت شده بود كه نسبت محيط هر دايره به قطر آن عدد ثابتي است . و مساحت دايره از ضرب محيط در يك چهارم آن بدست مي ايد و مسئله بدان جا انجاميد كه خطي رسم كنند كه در ازاي آن با آن مقدار ثابت برابر باشد  رسم اين خط ناشدني است .سرانجام راه چاره را در آن ديدند كه يك مقدار تقريبي مناسب براي آن مقدار ثابت بدست آورند .

     ارشميدس كسر بيست و دو هفتم را بدست آورد كه ساليان دراز آن را به كار مي بردند .پس از آن و براي محاسبات دقيقتر كسر سيصد و پنجاه و پنج بر روي صد و سيزده را به كار بردند. اختلاف بين عدد پي و مقدار تقريبي سيصد و پنجاه و پنج بر روي صد و سيزده فقط حدود سه ده ميليونم است .

     رياضي دان بزرگ ايراني جمشيد كاشاني براي نخستين بار مقدار ثابت نسبت محيط به قطر دايره را بدست آورد كه تا شانزده رقم پس از مميز دقيق بود  اين رياضي دان و منجم مسلمان ايراني توانست مقدار دوبرابر پی راتا شانزده رقم اعشار در رساله محيطيه برابر 6.2831853071795865  بدست آورد .

     در جمله ي زير هرگاه تعداد حرف هاي كلمه ها را در نظر بگيريد مقدار عدد پي تا ده رقم پس از مميز  بدست خواهد آمد :

     خرد و بينش و آگاهي دانشمندان ره سر منزل مقصود به ما آموزد .

حال امروزه در محافل بین المللی و مجامع ریاضی دوست روز سوم ماه مارس هر سال را به عنوان روز عدد پی در نظر میگیرند.(3/14 این تاریخ روز سوم مارس هست که همان مقدار عدد پی نیز میباشد.به این دلیل سوم مارس شده روز پی).در این روز برنامه های متنوعی اجرا میشود . از قبیل مسابقات ریاضی و مسابقه سیب خوری و... .

روز عدد پی بر همگان مبارک باد.

پی

و اما یک نکته. ایا شده تا بحال از خودتون بپرسید که این پی 3.14 هست یا 180 درجه .خوب جریان 3.14 رو که خوندین.حالا نوبت به 180 میرسه .میدونید که محیط دایره 360 درجه هست .حال اگر ما بر روی محیط دایره (شعاع دایره یک سانتیمتر باشد)هر یک سانتیمتر را جدا کنیم مشاهده میشود دایره به 6.28 قسمت تقسیم میشه .اونوقت نصف دایره میشه 3.14 قسمت که 180 درجه هست.امیدوارم که متوجه شده باشید.اگه نه بفرمائید تا دوباره توضیح بدم.

در ضمن

روزهای اخر اسفند همه جا صحبت عیده

خوش به حال اون دلی که پیش گلها رو سفیده

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1383 و ساعت 11:22 بعد از ظهر |

سلام.

امروز صبح وقتی داشتم تو ارشیو مطالبی که از اینترنت دانلود کردم میگشتم یک دفعه به متن زیر برخوردم.من نمیخواهم پایین این متن برام پیام بدید ، فقط با دقت بخونید  و به اون فکر کنید.

من تو او

من درس مي خوانم
تو درس مي خواني
او سر چهار راه بادکنک مي فروشد

من شام مي خورم
تو رستوران مي روي
او گرسنه است

من به ييلاق مي روم
تو با دوستانت همه ي بعد از ظهر را کنار دریا  قدم مي زنيد

او با دستمالش شيشه ي ماشين ها را تمييز مي كند

من پول تو جيبي ام را از پدرم مي گيرم
تو ماهيانه ات را مادرت مي گيري
او ترازويش را در پياده رو جلويش گذاشته و 1 توماني هايش را نگاه مي كند

من پدرم را دوست دارم
تو مادرت را بيش از هر كس دوست مي داري
او پدرش معتاد است و مادرش در خانه اي كار ميكند

پدر من مادرم را دوست دارد
پدر تو به مادرت عشق مي ورزد

او پدر و مادرش از هم طلاق گرفته اند

من يك خواهر بزرگ تر و يك برادر كوچك تر دارم
تو يك برادر بزرگ تر و دو خواهر كوچك تر داري
او 6 برادر و 3 خواهر دارد

برادر من دانشگاه مي رود
خواهر تو فارغ التحصیل است

او برادر هايش يا معتادند يا در زندان يا ...

من عاشق شده ام

تو مي داني عشق چيست
او تا كنون به هيچ چيز، عاشقانه نگاه نكرده

من آن لاين هستم
تو آن لاين هستي
او بي نان است

من از سياست متنفرم
تو سياست را دوست داري

او شكم سير را بيشتر از سياست دوست دارد

من تابستان را دوست دارم
تو بهار را و شكوفه ها را دوست داري
براي او تابستان و زمستان فرقي ندارند

من شب هاي داغ تابستاني را بي روانداز مي خوابم
تو شب هاي سرد زمستان را با پتوي گرمت مي خوابي

او در زمستان و تابستان فقط يك زير انداز لازم دارد که ندارد

تفريح من گوش دادن به موسيقي است
تفريح تو ديدن فيلمي است

تفريح او نگاه به ماکسیما و زانتیا ی توی خیابونه

من از زندگي ام راضي نيستم
تو زندگي ات را دوست داري و به خواسته هايت رسيده اي
براي او زندگي اجباري است بدون انتخاب

من او را ديده ام
تو او را ديده اي و تا كنون به زندگي او دقت نكرده اي

او براي ما حقيقتي تلخ است 
 

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1383 و ساعت 11:6 قبل از ظهر |

سلام بر شما بزرگوار:

1) روز شنبه بود ساعت 12 من و یکی از دوستانم جلوی درب خروجی سالن امفی تئاتر مرکز تربیت معلم علامه ایستاده بودم.جلسه سازمان ملی جوانان رو به اتمام بود . ابتدا خانم ها سالن را ترک کردند . یک دقیقه ، دو دقیقه ، پنجن دقیقه نه اقا ده دقیقه صبر کردیم.من فکر کنم که دیگه نزدیک بود کف سالن علف سبز بسه.ما هم روبروی درب ایستاده بودیم تا اینکه جمال منور ایشون رو ببینیم. به هر حال پس از اتمام خروج خانم ها از سالن نوبت مرد ها رسید. دیگه کمک کم داشتیم ضایع میشدیم. من هم واسه مشروع جلوه دادن کارم ، دوستم رو هم نگه داشته بودم. بالاخره ما تصمیم گرفتیم که بریم سلف و .../خوب همینطور که داشتیم میرفتیم . یه لحظه دیدم که یه اقای با مشخصات مطلوب داره از سالن میاد بیرون.همین که ایشون رو دیدم دوستم رو نگه داشتم. و گفتم اون اقا خودشه.خلاصه بعد از اینکه خوب این طرف و اون طرف رو نگاه کرد .من خودم به سمت ایشون رفتم .خلاصه کنم جریان رو .به میمنت این اشنایی ژتون غذای ظهر به اقای زیارتی نرسید . و اقای زیارتی برای صرف نهار به خانه برگشتند.خوب برای اینکه وانمود کنه که ضایع نشده گفت غذای خونه بهتره و از این حرفها.(البته ایشون گناهی نداشت به بچه های شهر بوشهر ژتون نداده بودند.).بعد از ظهر هم یه مشت با هم حضوری چتیدیم.

2) کم کم سال داره تموم میشه و همه چی نو میشه بجز عمر ادمی که به ظاهر پیر میشه.ولی تجربیاتی که ادم از زندگی ، دوستان و نا دوستان میگره دل ادمی رو زنده نگه میدارن.

3) این روز ها مد شده تو وبلاگشون عکس میذارن. ما هم برای اینکه عقب نمونیم.عکس دائیشو گذاشتم تو وبلاگ.

امیر مهدی / خواهرزاده

4)تهران پایتخت سیاسی و قم و مشهد هم پایتخت مذهبی و اوایل شیراز وقتی که از دروازه قران وارد میشوی  نوشته به شیراز پایتخت فرهنگی ایران خوش امدید. من همیشه به خودم میگفتم که ای کاش اول بوشهر هم یه تابلو میزدن و واضحات را مینوشتند که به بوشهر پایتخت اقتصادی کشور خوش امدید . البته این همت و پشتکار ما رو می طلبه که همه ی ما بوشهری ها دست به دست هم دهیم و استان و در مرحله بالاتر کشور را ان طور باید و شاید بسازیم. ولی متاسفانه ما بوشهری ها ، البته به همه تعمیم نمید م ولیکن اغلب ، تفکر غریبه نواز و خودی گداز را خواسته و ناخواسته سر لوحه کار خودمون قرار میدهیم.

دوستان و خوانندگان عزیز فرقی ندارد که ما کجایی هستیم. بوشهری ، شیرازی و هر جا که باشیم مسئولیم و باید پاسخگو باشیم. چون اکثر مخاطب این نوشته ها حداقل ایرانی هستند باید اینو بگم که مسئولیت سنگین هست و اون هم به نام نیروی پویا و سازنده.همانگونه که جوانان ما در سال 57 برای رسیدن به خواسته هایشان از جان گذشتند ما نیز هم ....

خوب مطلب داره به درازا میکشه در پایان یک حدیث از مولا علی (ع) برایتان مینویسم و اون اینکه :

دنيا دو روز است :روزي بر خلاف ميل تو و روزي بر وفق مراد تو . روزي كه موافق توست چندان شاد مباش و روزي كه برخلاف توست صبور باش .

در شهر عشق ؛ هيچ کوچه ای بن بست نيست ...

پس بیا عاشق شویم

ایام به کام

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1383 و ساعت 6:30 بعد از ظهر |

 

چند روز دیگه از نحوه اشنایی خودم با اقای زیارتی مسئول وبلاگ طارمه با شما صحبت خواهم کرد.فقط همین قدر بدونید که اصلا که من انتظار داشتم نبود و ...

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در یکشنبه شانزدهم اسفند 1383 و ساعت 11:55 قبل از ظهر |
سلام

در این نوشته قصد دارم وبلاگ نشریه دانشجویی مرکز تربیت معلم علامه طباطبایی بوشهر -لزاگ- را به شما معرفی کنم.

 

در این وبلاگ علاوه بر مطالب نشریه امکان دسترسی به مطالب و مقالات و مصاحبه با اساتید و ... وجود دارد.امید وارم که بتونه وبلاگ خوب و جالبی باشه.

اینم ادرسش.حتما سر بزنید .

http://lazzag.blogfa.com

ایام به کام

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در دوشنبه دهم اسفند 1383 و ساعت 12:35 بعد از ظهر |

سلام

تاسوعا و عاشورای حسینی را به همه ی شیعیان

و دوست داران ان حضرت تسلیت میگویم.

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در شنبه یکم اسفند 1383 و ساعت 9:10 قبل از ظهر |