به نام خدا
سه شنبه ، ساعت 2 بامداد ، مرکز تربیت معلم علامه بوشهر ، خوابگاه برو بچ ریاضی
با چند نفر از دوستان توی کف اتاق خوابیده بودیم بچه ها (انسان 21 ، همکلاسی ، باران باد ، اسمان خیال ، مرداب خروشان ) همگی خواب بودند .داشتم احساس می کردم که خوابگاه ان شب روشنتر از شب های قبل است . سرم را چرخاندم متوجه شدم که ماه می تابد و مزاحم خواب ما شده است .آن وقت بود که شتابان به سوی کمدم دویدم و قلم و کاغذ را برداشتم و شروع کردم :
به بهانه اول تیرماه که نقطه ی عطفی در زندگیم است .زندگی را اینچنین توصیف کردم زیر نور ماه که نگذاشت بخوابم .
فرض کنید پشت چراغ قرمز استاده اید ، بی صبرانه منتظر سبز شدن چراغ هستید که ناگهان متوجه آن می شوید .اگر چند ثانیه ای گذشت و ماشین جلوی شما حرکت نکرد ، بوق زنان او را متوجه سبز شدن چراغ خواهید کرد .این سبز شدن چراغ را نمود و جلوه ای از تولد انسان بدانید .حال شما از چهار راه عبور می کنید و شتابان به سوی چهار راه بعدی حرکت می کنید .
من بازه ی زمانی بین دو چهار راه را زندگی میدانم که چهار راه اول تولد و چهار راه دوم مرگ است . حال ما با این عمری که داریم در این مسیر حرکت می کنیم در طول این مسیر اتفاق ها و جریان های زیادی صورت می گیرد ، حال ممکن است که روند زندگی شما کاهش و بعضا سرعت داشته باشد .اری ما در مسیر زندگی نیز گاهی کند و گاهی شتابان در حرکت هستیم .
امکان دارد که ما در این مسیر مسافری سوار کرده (هر چند که سمند زرد رنگ نداریم ) و قبل از چهار راه پیاده کنیم و گاهی نیز بعضی مسافر ها را تا چهار راه بعدی همراه خود خواهیم داشت . این مسافری را که تا چهار راه بعدی با خود میبریم ، شریک زندگیمان خواهد بود .اگر چهار راه دوم را مرگ تصور کنیم و این بار ما جلوی صف ایستاده باشبم اگر با سبز شدن چراغ مرگ حرکت نکنیم دیگران با بوق و .... ما را متوجه سبز شدن چراغ خواهند کرد . حتی اگر ماشینمان هم به مشکل فنی بربخورد ، همگی کمک کرده و ما را از چهار راه عبور میدهند .
حال بیاییم با رعایت قوانین و مقررات راهنمایی ورانندگی حد فاصل دو چهار راه را به سلامت سپری کنیم .
راستی این متن را به بهانه جشن تولدم نوشتم.
![]()
لابد میخواهید بگید : مبارک باشه ، من هم میگم : خیلی ممنون


