به نام انکه جدایی را آفرید تا لحظه دیدار شیرین گردد .
سلام
بوشهر ، میرم از شهر تو با یه کوله بار از خاطره ، دل من مونده پیشت گرچه باهام مسافره .
جدایی ، دل بریدن ، رفتن ، ندیدن ، نبودن ، ن...... / خدایا ، چرا باید رفت ، چرا باید در فراق دوستان چشمها گریان باشند ، خدایا چرا ، چرا ...../
مگه بغض میزاره که تابپ کنم.. الان که دارم این متن رو تایپ میکنم بچه ها همه دارند وسایلشون رو جمع میکنن . یکی کتاباشو میزاره گوشه ای ، اون یکی ....(گفتنش حقیقتا سخته ، مگه .... میزاره ) .
من هم دوره راهنمایی رو در مدارس شبانه روزی گذروندم و هم دبیرستان و هم دوره تربیت معلم . با وجودیکه در انتهای هر دو دوره قبل جدایی همراه با گریه بود . ولی این یکی خیلی فرق میکنه .خدایا صفحه کلیدم داره خیس میشه . خدایا بعد از نه سال زندگی تو خوابگاه دارم میرم خونه.
دوستانی ..... اصلا نمیتونم فکرش رو بکنم که یه روز از بچه های خوابگاه جدا بشم (محمد ، غلامرضا ، ابوالحسن ، محمد مهدی ، سعید و ..) .
انسان همواره به فرداها امید دارد ، اما اکنون که در فرداها جای تو خالی است ، تمام اب های دنیا بدرقه باران وجودت .
من توی این دوسال از بچه ها خیلی چیزا یاد گرفتم . خاطرات زیادی هم دارم . از اون روزی که با دیدن ابوالحسن فکر میکردم استاد هست. به یاد اون شبی که تا ساعت 3 توی بیمارستان . به یاد شیطنت های خوابگاه و این اواخر دیگه با فضولی های ما سرپرست از دستمون نفله شده بود .نمیدونم از چی بگم . از شادی یا تلخی . البته تلخی هاش هم شیرین بود . از انجمن ریاضی و مشکلاتی که .... . از اردوها ی شیراز تا تهران و ... . از شبگردی هایی که داشتیم .بچه ها یادتون هست که یه شب اقای رستمی توی مرکز کلاس داشت و ما باهاش رفتیم بیرون و از بهمنی تا مرکز پیاده اومدیم و تا صبح با دریا گفتیم و شنیدیم .
امشب دلم به اندازه تمام بشریت تنگ است . انقدر که کاری جز اشک و بغض از دستم بر نمی اید. خدا چطور دوستانم رو رها کنم.
من از بوشهر هم خاطرات زیادی دارم .از ششم بهمن و ساندیچ دروازه و اوازه گرفته تا رستوران نخلستان و سفره خانه قوام . از کنار دریا و مجتمع تیو تا تل عاشقون . چه صبح هایی که کنار دریا قبل از اذان صبح ندویدیم .
یک کلمه بگم از وبگردی های روزانه تا ولگردی های شبانه .
دیگه بغضم بیشتر اجازه نمیده . در پایان یه شعری از ماث بنویسم .
_____________________
ما چون دو دریچه روبه روی هم ، اگاه زهر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده ، هر روز قرار روز اینده
عمر ائینه بهشت اما ... اه ، بیش از شب و روزتیر و دی کوتاه
اکنون قلب من شکسته و خسته است ؛ زیرا یکی از دریچه ها بسته است .
نه مهر فسون کرد و نه ماه جادو ، نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد .
نفرین به سفر به که هرچه کرد او کرد .
نفرین به سفر به که هرچه کرد او کرد .
نفرین به سفر به که هرچه کرد او کرد .
خداحافظ بوشهر ، خداحافظ دریای بوشهر ، خداحافظ همه و همه .
ایام به کام
+ نوشته شده توسط عبدالحمید در یکشنبه پنجم تیر 1384 و ساعت
9:24 قبل از ظهر |