تبليغاتX
زنگ ریاضی
سلام

                 سرسبزترین بهار تقدیم تو باد

                                                                     اوای خوش هزار تقدیم تو باد

                گویند لحظه ای است روئیدن عشق

                                                                    ان لحظه هزار بار تقدیم تو باد

دوست عزیز اقای ابراهی صحافی زاده جشن تولد و مراسم خواستگاری را به شما و شریک زندگیتان تبریک گفته و از خداوند بزرگ برای شما ارزوی پیروزی و شادکامی را در تمام مراحل زندگی خواستارم .

تبریک

ایام به کام / خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در سه شنبه بیست و یکم تیر 1384 و ساعت 6:56 بعد از ظهر |
سلام

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) را به تمام محبین و دوست داران اهل بیت تسلیت عرض میکنم

ایام به کام / خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در یکشنبه نوزدهم تیر 1384 و ساعت 7:11 قبل از ظهر |
سلام

 انسان موجودی ناشناخته  ، عنوان کتابی است از دکتر الکسیس کارل .

در صفحات ابتدایی این کتاب اقای  کارل به موضوعی اشاره کردند که برایم جالب بود و گفتم شما رو هم بی نصیب نگذارم .

"اگر شما بتوانید در تمام کشور های دنیا مسافرت کنید مشاهده می کنید که تقریبا در تمام کشورها خصایص اخلاقی روز به روز رو به انحطاط میگذارد و خصوصا انهائیکه مسئولیت اجتماع و سیاسیت و رهبری مردم را به عهده دارند به مراتب بیشتر از دیگران گرفتار انحطاط اخلاقی شده اند و چون این خشونت ها و این سخت گیریها روز به روز شدت پیدا می کند در نتیجه مردم از حکومتها و قوانین خود شکایت دارند .

حالا خوب فکر کنید ببینید ما در اول چه بودیم و حالا چه شده ایم .آنوقت نادان و بی سواد بودیم و مانند حیوانات در چراگاه طبیعت میچریدیم ، با سنگ و اهن و درخت همدیگر را پاره میکردیم و امروز که مسلح به این تمدن سرسام آور شده ایم از سابق بد تر و  وحشی تر و بی باک تر شده ایم .

فرض کنید پزشک معالج برای یک بیمار داروئی را تجویز می نماید و امیدوار است با این دارو بتواند اثر بیماری را مرتفع نماید اگر ان دارو بجای اینکه نتیجه مطلوب را بدهد بیماری او را شدیدتر ساخت ما که در اطراف ان بیمار ایستاده ایم و حالات او را مشاهده می نمائیم بر ما محقق میشود که داروی پزشک مطابق مقتضیات و حوائج بیمار داده نشده است .

تمدن امروز که با این نتیجه نامطلوب مواجه گردیده بما ثابت میکند که تشکیلات اساسی ان بدون در نظر گرفتن خصوصیات و حوائج ما بوجود امده است .

این سوال را ما از خودمان میکنیم و بلافاصله به خودمان پاسخ میدهیم که بسیاری از قسمت های این تمدن جدید مطابق فکر و وضع زندگی ما نیست ، این ترقیات و تئوریها بدون شناسائی طبیعت و تمایلات ما بوده . پس اگر برای ما نساخته اند چه کسی انرا ساخته و چه منظوری از ایجاد ان داشته است .

بسوال شما پاسخ میدهیم : که این ترقیات و این اختراعات و این تمدن جدید ساخته و پرداخته ی بوالهوسی های خیالی کاشفین و بوجود اورندگان ان بوده و انها از روی تمایلات شخصی چیزی را ساخته اند بدون انکه تمایلات ما را میزان ان قرار بدهند یا اینکه تمام این تغییرات برای ما فراهم امده . با وضع زندگی ما وفق نمیدهد و مانند همان داروی بیفایده ای است که یک پزشک نادان بمریض خود تجویز مینماید . "

در ادامه اقای کارل مثال از یک نجار به میان میاورد و اشاره میکند که تا نجار ساختمان و چوبه در را نبیند نمیتواند دری مطابق میل شما تهیه نماید .

" این مثال کاملا با موضوع صحبت ما وفق میدهد یعنی تا ما بوضع ساختمانی بدنی خود اشنا نباشیم هر نوع در و پنجره ای که به منزله تمدن امروزی است برای خانه بدن ما تطبیق نمیدهد ."

با وجودی که اقای کارل یه خورده درحق مکتشفین و کاشفین کم لطفی کرده ولی بحثی رو که مطرح کرده قابل تامل هست .

ایام به کام / خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در پنجشنبه شانزدهم تیر 1384 و ساعت 11:24 قبل از ظهر |

سلام

 این متن رو تقدیم میکنم به یکی از بهترین دوستانم ، او که ...../

کاش قلبم درد تنهايی نداشت ، چهره ام هرگز پريشانی نداشت

یا که من نمیگشتم با تو آشنا ، یا که تو از من نمی گشتی جدا

___________________

به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."

به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."

به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."

به عشق گفتم: "آخر تو چيستی؟" گفت: "نگاهی بيش نيستم."

____________________

روي دروازه قلبم نوشتم:    ورود ممنوع!

دل پريشان آمد. گفتم بخوانش. خواند و باز گشت.

اميد مضطرب آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.

آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.

عشق خنده کنان آمد. گفتم خوانديش. گفت: من سواد ندارم!
___________________ 

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت، عاشقان سکوت شب را ويران مي کردند...

ایام به کام / خدانگهدار

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در یکشنبه دوازدهم تیر 1384 و ساعت 0:17 قبل از ظهر |

 به نام انکه جدایی را آفرید تا لحظه دیدار شیرین گردد .

سلام

بوشهر ، میرم از شهر تو با یه کوله بار از خاطره ، دل من مونده پیشت گرچه باهام مسافره .

جدایی ، دل بریدن ، رفتن ، ندیدن ، نبودن ، ن...... / خدایا ، چرا باید رفت ، چرا باید در فراق دوستان چشمها گریان باشند ، خدایا چرا ، چرا ...../

مگه بغض میزاره که تابپ کنم.. الان که دارم این متن رو تایپ میکنم بچه ها همه دارند وسایلشون رو جمع میکنن . یکی کتاباشو میزاره گوشه ای ، اون یکی ....(گفتنش حقیقتا سخته ، مگه .... میزاره ) .

من هم دوره راهنمایی رو در مدارس شبانه روزی گذروندم و هم دبیرستان و هم دوره تربیت معلم . با وجودیکه در انتهای هر دو دوره قبل جدایی همراه با گریه بود . ولی این یکی خیلی فرق میکنه .خدایا صفحه کلیدم داره خیس میشه . خدایا بعد از نه سال زندگی تو خوابگاه دارم میرم خونه.

دوستانی ..... اصلا نمیتونم فکرش رو بکنم که یه روز از بچه های خوابگاه جدا بشم (محمد ، غلامرضا ، ابوالحسن ، محمد مهدی ، سعید و ..) .

انسان همواره به فرداها امید دارد ، اما اکنون که در فرداها جای تو خالی است ، تمام اب های دنیا بدرقه باران وجودت .

من توی این دوسال از بچه ها خیلی چیزا یاد گرفتم . خاطرات زیادی هم دارم .  از اون روزی که با دیدن ابوالحسن فکر میکردم استاد هست. به یاد اون شبی که تا ساعت 3 توی بیمارستان . به یاد شیطنت های خوابگاه و این اواخر دیگه با فضولی های ما سرپرست از دستمون نفله شده بود .نمیدونم از چی بگم . از شادی یا تلخی . البته تلخی هاش هم شیرین بود . از انجمن ریاضی و مشکلاتی که .... . از اردوها ی شیراز تا تهران و ... . از شبگردی هایی که داشتیم .بچه ها یادتون هست که یه شب اقای رستمی توی مرکز کلاس داشت و ما باهاش رفتیم بیرون و از بهمنی تا مرکز پیاده اومدیم  و تا صبح با دریا گفتیم و شنیدیم .

امشب دلم به اندازه تمام بشریت تنگ است . انقدر که کاری جز اشک و بغض از دستم بر نمی اید. خدا چطور دوستانم رو رها کنم.

من از بوشهر هم خاطرات زیادی دارم .از ششم بهمن و ساندیچ دروازه  و اوازه گرفته تا رستوران نخلستان و سفره خانه قوام . از کنار دریا و مجتمع تیو تا تل عاشقون . چه صبح هایی که کنار دریا قبل از اذان صبح ندویدیم .

یک کلمه بگم از وبگردی های روزانه تا ولگردی های شبانه .

دیگه بغضم بیشتر اجازه نمیده . در پایان یه شعری از ماث بنویسم .

_____________________

ما چون دو دریچه روبه روی هم ، اگاه زهر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده ، هر روز قرار روز اینده

عمر ائینه بهشت اما ... اه ، بیش از شب و روزتیر و دی کوتاه

اکنون قلب من شکسته و خسته است ؛ زیرا یکی از دریچه ها بسته است .

نه مهر فسون کرد و نه ماه جادو ، نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد .

نفرین به سفر به که هرچه کرد او کرد .

نفرین به سفر به که هرچه کرد او کرد .

نفرین به سفر به که هرچه کرد او کرد .

خداحافظ بوشهر ، خداحافظ دریای بوشهر ، خداحافظ همه و همه .

ایام به کام

+ نوشته شده توسط عبدالحمید در یکشنبه پنجم تیر 1384 و ساعت 9:24 قبل از ظهر |